مصاحبه

آخرین اخبار:
مصاحبه

شهید نجف بابایی؛ بزرگی که در مهربانی و مردم‌داری معنا شد

حمیدرضا بابایی، فرزند دوم شهید نجف بابایی، در گفتگو با نوید شاهد اصفهان پدری را روایت می‌کند که با مهربانی، مردم‌داری و گره‌گشایی از مشکلات دیگران، در میان مردم نجف‌آباد اعتبار و احترام فراوانی داشت و خانواده برای او جایگاهی ویژه در زندگی داشت.
پدر شهید جنگ ۱۲ روزه «محمدمهدی مهدی‌پورقزوینی»:

از پیراهن سرخ پرسپولیس تا لباس شهادت/ پدری که پسر شهیدش را شناخت، اما زبانش از گفتن بازماند

شهید «محمدمهدی مهدی‌پورقزوینی»، سرباز ۲۰ ساله حفاظت اطلاعات فراجا، روزی با پیراهن سرخ پرسپولیس در خانه می‌چرخید، آواز‌های سنتی را از پدر می‌آموخت و با مهربانی، دلگرمی روز‌های خانواده بود؛ اما جنگ ۱۲روزه، قصه زندگی‌اش را در میدان ونک تهران به نقطه پایان رساند. وقتی «جعفر مهدی‌پورقزوینی» پدر این شهید بزرگوار، را برای شناسایی پیکر فرزندش به پزشکی قانونی کهریزک بردند، چهره آشنای پسرش را شناخت؛ دلش لرزید و پاهایش سست شد، اما نتوانست حقیقت را به زبان بیاورد و تنها گفت: «احتمال می‌دهم ۱۰ درصد پسرم باشد.» این روایت، قصه پدری است که میان داغ شهادت و خاطرات شیرین فرزندش، هنوز به مزارش می‌رود، با پسرش حرف می‌زند و از خدا می‌خواهد هیچ پدر و مادری طعم تلخ فراق فرزند را نچشد.
«پریسا بیات ترک» از شهید والامقام «محسن اثنی عشری» روایت کرد؛ 

اسم «پناه» را خودش انتخاب کرد، اما نتوانست دخترش را در آغوش بگیرد 

«پریسا بیات ترک» همسر شهید محسن اثنی‌عشری با روایت خاطراتی از زندگی مشترک خود با این شهید والامقام، از مردی گفت که خانواده برایش عزیزترین دارایی زندگی بود؛ مردی مهربان و مسئولیت‌پذیر که احترام به مادر، پایبندی به حلال و حرام، عشق به اهل‌بیت(ع) و تلاش برای آسایش خانواده را سرلوحه زندگی خود قرار داده بود و سرانجام، پس از سال‌ها خدمت در مجموعه انتظامی، به آرزویی رسید که هیچ‌گاه آن را به زبان نمی‌آورد تا مبادا دل همسرش را بلرزاند.
مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران و مسئول حوزه نمایندگی ولی‌فقیه در بنیاد شهید استان گلستان

تعهد، صبوری و درک عمیق؛ ارکان اصلی خدمت پرستاران به اسوه‌های صبر و استقامت

مراقبت از جانبازان سرافراز و اسوه‌های صبر و استقامت — به‌ویژه عزیزانی که با آسیب‌های یادگار دوران دفاع مقدس دست‌وپنجه نرم می‌کنند — فراتر از یک وظیفه درمانی، نیازمند تخصص، استمرار در مراقبت، صبوری بی‌پایان و درک عمیق از شرایط روحی و جسمی این بزرگواران است. در این مسیر مقدس، پرستاران و کادر درمانی نقش بی‌بدیل و بسیار اثرگذاری بر عهده دارند.
گفت‌و‌گو با پدر و مادر شهید ناو استوار یکم شهید «علی بارانی»

تسویه حساب با دنیا در آستانه پرواز

بابا! امروز نهمین روزی است که روزه گرفته‌ام؛ فردا که روزه بگیرم، دهمین روز است و روزه‌هایم کامل می‌شود. شکر خدا هیچ دینی بر گردن ندارم، به احدی بدهکار نیستم و تمام حساب وکتاب‌هایم را تسویه کرده‌ام.  
روایت زندگی و عروج شهید ۱۷ ساله، محمد پورعباس به روایت مادر؛

شهید ۱۷ ساله‌ای که یک هفته‌ای مرد میدان شد

هفده سال سن داشت؛ سنی که دنیایی از امید و آرزو برای تحصیل در رشته پزشکی را در سر می‌پروراند، اما صداقت عشق و دفاع از میهن او را به جبهه‌های جنوب کشاند. شهید محمد پورعباس، امدادگر نوجوانی که تنها یک هفته پس از اعزام و در آستانه آزادسازی خرمشهر در فکه به شهادت رسید، نمادی از غیرت نسل نوجوان است. گفت‌وگوی پیش رو، بازخوانی روایت مادری است که سال‌هاست یاد و خاطره فرزند شهیدش را با صبری زینبی پاس داشته است.
گفتگو با «مسعود بارانی» پدر دانش‌آموز شهید میناب «رضا بارانی»

پسرم می‌خواست قهرمان ملی شود و پرچم ایران را بالا ببرد؛ روز تشییع، قهرمانی‌اش را روی دستان مردم دیدم

مسعود بارانی، پدر شهید دانش‌آموز «رضا بارانی» از شهدای مدرسه شجره طیبه میناب، از آرزوی پسر هشت‌ساله‌اش برای قهرمانی در تیم ملی تکواندو و برافراشتن پرچم ایران می‌گوید؛ آرزویی که روز تشییع فرزندش، هنگامی که پیکر رضا روی دستان مردم و همراه با پرچم ایران بدرقه می‌شد، رنگی دیگر گرفت. او روایت می‌کند که چگونه به فرزندش کنار مزار گفت: «رضا، پسرم، تولد قهرمانیت مبارک! تو قهرمان شدی؛ اما نه آن قهرمان ملی که مدنظرت بود. تو قهرمان جهانی و بین‌المللی شدی. مبارکت باشد!»
روایت گلنسا پناهی، مادر شهید مهدی شمس، به مناسبت روز نوجوان:

مهدی روی همه دلبستگی‌هایش پا گذاشت

هفده‌سال بیشتر نداشت؛ سنی که باید روی نیمکت‌های مدرسه برای آینده‌اش برنامه‌ریزی می‌کرد، اما دلش جای دیگری گیر بود. مخالفت مدیر مدرسه و دل‌نگرانی‌های مادر نتوانست مانع اراده‌اش شود؛ او راهی جبهه شد و نامش برای همیشه در تاریخ این دیار ماندگار گشت. آنچه در ادامه می‌خوانید، بازخوانی فرازهایی از زندگی شهید «مهدی شمس» به روایت مادری است که سال‌هاست داغ فرزند را با افتخار به راه و آرمان او در دل زنده نگه داشته است.»
گفت‌و‌گو با همسر شهید جنگ رمضان «سید مهدی سید النگی»

«مواظب خودت باش»؛ زمزمه‌ای که خبر از پرواز داد

اما آن خواب تا زمان شنیدن خبر شهادت، کاملاً از خاطرم رفته بود. وقتی خبر را دادند، انگار یکباره همه‌چیز برایم زنده شد و به یاد آوردم که سیدمهدی در آن خواب آسمانی، با جمله‌ی «مواظب خودت باش» به من دلداری داده بود و خودش برای همیشه پر کشیده بود و رفت.

مرهم زخم رزمندگان؛ روایتی از امدادگری که در والفجر ۸ شهید شد

از بازی در کوچه‌های خاکی حصارک کرج تا روزهایی که پاتوقش مسجد جامع محله بود. این روایت مادری است که فرزند نخست خود را نه برای جنگیدنِ صرف، بلکه برای نجات جان مجروحان راهی جبهه کرد؛ مادری که می‌گوید: «وقتی چیزی را در راه خدا می‌دهی، دیگر دلتنگی معنایی ندارد.»

فرماندهان شهید دفاع مقدس؛ الگو‌های ماندگار شجاعت، بصیرت و مسئولیت‌پذیری

علی عبدی، سرپرست بنیاد شهید و امور ایثارگران استان زنجان، با اشاره به نقش تعیین‌کننده فرماندهان شهید در دوران دفاع مقدس، بر ضرورت تبیین ابعاد شخصیتی و مدیریتی این شهیدان، انتقال فرهنگ ایثار و مقاومت به نسل جوان و پاسداشت میراث ارزشمند آنان تأکید کرد.

شهدای منا؛ مظلومیت ماندگار و رسالتی برای نسل‌های آینده

معاون فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان زنجان با اشاره به جایگاه شهدای منا در تاریخ معاصر ایران، بر ضرورت پاسداشت یاد و خاطره این شهیدان، تبیین ابعاد این واقعه برای نسل جوان و رسیدگی به مطالبات خانواده‌های آنان تأکید کرد.

از زخم‌های جنگ تا آخرین وداع؛ روایت همسر شهید «ناصر قاسمی» از زندگی مردی که به آرزویش رسید

همسر شهید «ناصر قاسمی» با روایت خاطراتی از زندگی مشترکشان، از مهربانی و مسئولیت‌پذیری او در خانواده، دستگیری از نیازمندان، دلبستگی‌اش به فرزندان و ارادت ویژه‌اش به امام حسین (ع) گفت؛ پاسداری که با وجود جراحت‌های ناشی از جنگ ۱۲ روزه، به محل خدمت بازگشت و سرانجام در جنگ رمضان به شهادت رسید.
جانباز ۲۵ درصد:

آخرین نفری بودیم که آمدیم

جانباز سرافراز «ابوبکر باشوکی» بیان می‌کند: «یک هفته طول کشید که نوبت ما شد، چون ما مفقودالاثر بودیم، امید نداشتیم ما هم برویم، می‌گفتیم، چون صلیب سرخ نیامده احتمالا ما را نفرستند. آخرین نفر ما آمدیم.»
سرپرست تیم شهید حاج طیب رضایی:

قزوین ۵۳ شهید و ۷۲ جانباز ورزشکار باستانی و کشتی پهلوانی دارد

سرپرست تیم شهید حاج طیب رضایی ورزش باستانی و کشتی پهلوانی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان قزوین گفت: قزوین ۵۳ شهید ورزشکار باستانی و ۷۲ جانباز ورزشکار باستانی و کشتی پهلوانی دارد که این مهم نشان‌دهنده پیوند عمیق فرهنگ پهلوانی با روحیه ایثار و فداکاری در این استان است.

مردی که به عهدش با پدر وفا کرد

خانواده سردار شهید «اصغر شامی» از سال‌ها تلاش او برای خدمت به مردم، توجه به همکاران، دلبستگی به خانواده و آرزوی دیرینه‌اش برای شهادت می‌گویند؛ مردی که با وجود مسئولیت‌های سنگین شغلی، از خانواده غافل نمی‌شد و همواره تلاش می‌کرد در لحظات سخت، در کنار همکارانش باشد. او بار‌ها به پدرش وعده داده بود که سربلندش خواهد کرد؛ وعده‌ای که با شهادتش تحقق یافت.

روایت جانباز ۷۰ درصد «علی‌اکبر جعفری یزنی» از تخلیه مهمات زیر خمپاره تا معجزه‌ای در سنگر

روایت جانباز دفاع مقدس از تخلیه مهمات زیر خمپاره تا معجزه‌ای در سنگر، داستان مردی است که زندگی‌اش، چون کتابی گشوده، صفحاتی از تاریخ معاصر ایران را ورق می‌زند. جانباز ۷۰ درصد «علی‌اکبر جعفری‌یزنی» در این گفت‌و‌گو از کودکی در کوچه‌های خاکی تاکستان تا خط مقدم فکه و بستان، از کشاورزی زیر آفتاب سوزان تا ازدواجی که در کمتر از بیست روز به سرانجام رسید و از ایمانی که در سخت‌ترین لحظه‌ها چراغ راهش شد، می‌گوید.
در گفتگو با جانباز «عزت قیصری» مطرح شد؛

پرستاری که در جبهه، مرهم زخم مجروحان شد/روایت شیرزن جانباز «عزت قیصری» به مناسبت روز پرستار

در آستانه ولادت حضرت زینب کبری(س) و روز پرستار، روایت بانویی را مرور می‌کنیم که در اوج جوانی به جبهه رفت و چون زینب(س) در میان خون و آتش، پرستار مجروحان و تسلی‌بخش دل‌های شکسته شد. «عزت قیصری»، جانباز جنگ تحمیلی، رزمنده اسلام و از پیشگامان مبارز کُرد مسلمان، متولد شهرستان بیدزار کردستان و ساکن قزوین است. وی نخستین حضورش در جبهه را همرزمی با شهیدان چمران و وصالی و پیشمرگان کُرد در کوه‌های پاوه می‌داند و آن روزها را افتخار بزرگ خود می‌شمارد. خبرنگار نوید شاهد قزوین پای خاطرات این شیرزن نشسته است. تا برایمان از خاطراتش بگوید.

پسرم را با «سلام نظامی» راهی کردم / دعای ۲۵ ساله‌ام برای شهادت جواد مستجاب شد

«من مادرم، از تباری که سه نسل داغدار لاله‌های پرپر بوده‌ایم؛ سال‌ها از خدا خواستم مرگ بچه‌هایم در بستر نباشد، بلکه شهادت نصیبشان شود.» مادر شهید «جواد ایزدی» روایتگر لحظاتی است که پسر ۲۶ ساله‌اش با وجود جراحت و خطر، فرمانده‌اش را نجات داد و برای بیرون کشیدن رفیقش از زیر آوار، دوباره به پاگرد آتش بازگشت. او با افتخار از شهادت می‌گوید؛ تجلی عشق‌بازیِ بنده با خدایی که خریدار فرزندش شد.
گفت‌وگوی تفصیلی نوید شاهد با «طیبه ابراهیمی دباغ»؛

از کشف زاغه‌های انتحاری نظرآباد تا شهادت در سنگر اداری / اگر دوباره جنگ شود، منِ مادر اولین نفر به میدان می‌روم!

پاسدار شهید «محمد روشندل» فقط یک کارشناس ارشد شیمی و پژوهشگر نخبه نبود؛ او مرد شب‌های عملیات و تکیه‌گاه همسایگان بود. مادری صبور که ترکش‌های جنگ هشت‌ساله هنوز در تن دارد، پرده از ۳ شبانه‌روز بیداری فرزندش برای خنثی‌سازی محموله‌های بمب و پهپاد تروریست‌ها در آستانه تجاوز صهیونیستی برمی‌دارد و از عهد خونین خود می‌گوید: «آمریکا و اسرائیل هیچ‌گاه دوست ما نخواهند شد؛ اگر پای خاک در میان باشد، منِ پیرزن با کفن در صف اول می‌ایستم.»
طراحی و تولید: ایران سامانه