مادر شهید «داریوش(محسن) یغمانژاد» نقل میکند: «محسن را از توی آب بیرون کشیدم و سرش را به لبه کانال تکیه دادم. انگار نفس نمیکشید. کلاه را از روی سرش برداشتم و خوب نگاهش کردم. به شهادت رسیده بود.»
دوست شهید «مجید عالمیان» نقل میکند: «مجید همانند دیگر مردم ایران قلبش برای پیروزی انقلاب میتپید و هر کاری که از دستش برمیآمد انجام میداد. همواره در اندیشه حل مشکلات اجتماعی مردم بود.»
پدر شهید «مجید عالمیان» نقل میکند: «به خاطر استعداد و توان علمیاش در نهضت سوادآموزی جهت تدریس به کار گرفته شد. به قدری در این کار مهارت پیدا کرد که از سوی مسئولین نهضت سوادآموزی شهرستان به وی لوح تقدیر و جوایزی ارزنده اهدا شد.»
مادر شهید «محمدعلی شاه حسینی» نقل میکند: «از جبهه آمده بود. توی خانه دور هم نشسته بودیم. به برادرش مهدی میگفت: هر کسی توی این ماه شهید بشه مثل یاران امام حسین تو کربلا میمونه.»
مادر شهید «محمدعلی شاهحسینی» نقل میکند: «از همان كوچكی سر به زیر بود. غم ما را میخورد و دلش از من كنده نمیشد. جانش به جان من بسته بود. او خودش میدانست و با اعتقاد دینی این راه را انتخاب كرد.»
اقوام شهید «محمودحسین عباسی» نقل میکند: «او عاشق امام(ره) بود. نمازهای طولانی، راز و نیاز شبانه، مطالعه کتابهای مذهبی همه و همه دست به دست هم داد تا از او انسانی باایمان ساخت.»
همسر شهید «سلمان کاری» نقل میکند: «گفتم: حواست كجاست؟ دو سه سالی میشه که جنگ تموم شده. آهی از ته دل كشید و گفت: آخر نماز از خدا خواستم شهادت نصیبم بشه و مرگم با شهادت باشه. با آنكه جنگ تمام شده بود، دعایش مستجاب شد.»