خاطرات شهدا

آخرین اخبار:
خاطرات شهدا

خاطره/ ذوق

خواهر شهید والامقام ناخدا سوم مهندس «سعید بارانی» برایمان روایت می‌کند: «وقتی در رشته دندانپزشکی دانشگاه جندی شاپور اهواز قبول شدم، داداش سعید آن قدر ذوق و شوق تمام وجودش را گرفته بود که از فرط خوشحالی در کل محل کارش شیرینی پخش کرده و با ذوق به همکارانش می‌گفت: «تنها خواهرم در رشته دندانپزشکی قبول شده است.»

از حمایت ۳۴۶ زن بی‌سرپرست تا آخرین زیارت؛ روایت‌هایی از مرد وحدت، شهید «نورعلی شوشتری»

سردار شهید «نورعلی شوشتری»، فرمانده‌ای که محرومیت مردم سیستان و بلوچستان را درد خود می‌دانست، با حمایت از زنان بی‌سرپرست و خانواده‌های محروم، در دل مردم منطقه جای گرفت؛ مردی که همرزمانش از دلسوزی، فروتنی و نشانه‌هایی از آخرین روز‌های زندگی‌اش روایت‌هایی ماندگار به یاد دارند.
برگی از خاطرات شهدا؛

«بله‌ای که با الله‌اکبر اذان مغرب گره خورد» / روایت همسر شهید «سیاه‌کالی‌مرادی» از شب عقد

«وقتی عاقد برای بار سوم من را خطاب قرار داد و پرسید: عروس خانم، وکیل‌م؟ به پدر و مادرم نگاه کردم و بعد از گفتن بسم‌الله به آرامی گفتم: با اجازه پدر و مادرم و بزرگ‌ترها، بله. بله را که دادم، صدای الله‌اکبر اذان مغرب بلند شد ...» ادامه این خاطره از همسر شهید دانشجو و مدافع حرم «حمید سیاه‌کالی‌مرادی» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

نگاهي به مقام علمي شهيد اشرفي اصفهانی به روایت شاهد یاران| تحصيل علم مشقت دارد...

«زماني در حجره اي با سه نفر ديگر در مدرسه نوريه اصفهان زندگي مي كرديم. بسياري از روزها نه چاي داشتيم، نه نفت و قند، براي مطالعه در شب از نور چراغ نفتي توالت هاي مدرسه استفاده مي كردم. در روزهاي جمعه به يكي از مساجد دور افتاده اصفهان مي رفتم و از صبح تا عصر در آن مسجد درس هاي يك هفته را دوره مي کردم. در مدت دوازده ساعتي كه يک سره آ نجا مطالعه مي کردم غذاي من فقط مقداري دانه ذرت برشته بود. چيز ديگري نداشتم... »

شهید «مرادی‌کشمرزی» با پاک‌سازی مناطق عملیاتی، روحیه جبهه را احیا کرد

همرزم شهید «مصیب مرادی‌کشمرزی» گفت: این شهید که فرزند روستا بود و به زندگی کشاورزی و دامداری مردم آگاه بود، پس از پایان جنگ به‌عنوان یکی از نخستین داوطلبان سپاه برای پاک‌سازی مناطق عملیاتی پیش‌قدم شد و با حضور شبانه‌روزی خود در خطرناک‌ترین میادین مین، روحیه جبهه و جنگ را در میان رزمندگان زنده کرد.
برشی کوتاه از زندگی دانش آموز شهید «کوروش علی‌پناه»؛

شهیدی که برای شهادت عجله داشت

«سیاوش عزیزی» همرزم شهید «کورش علی پناه» می‌گوید: بعد از چند روز که متوجه شدیم قطعنامه ۵۹۸ قبول و رسماً جنگ به پایان رسیده است خبر شهادت کورش را شنیدم. شوکه شده بودم، بیاد صحبت کوروش افتادم که گفت «فرصتی نیست».
خاطره شهید «حسینقلی آزادبخت» به نقل از همرزم شهید؛

همیشه لبخند بر لبانش جاری بود

همرزم شهید والامقام «حسینقلی آزادبخت» می‌گوید: ایشان یک اخلاق و اخلاص عجیبی داشت که همیشه با وضو بود و همیشه لبخند بر لبانش جاری بود. یک تسبیح داشت که اکثر اوقات ذکر حضرت زهرا (س) را زمزمه می‌کرد.
خاطرات شهید «ناصر حسین عربستانی» به نقل از برادر شهید:

برادرم به رُشد جنبه‌های معنوی اهتمام می‌ورزید

برادر شهید «ناصر حسین عربستانی» می‌گوید: ناصر به رشد جنبه‌های معنوی اهتمام می‌ورزید. صدق و راستی در گفتار و رفتار و تنفر و بیزاری از کذب و دروغ و نهی کودکان و بزرگان از آن، علم او را به زیور عمل آراسته بود.
خاطره شهید «منصورعلی رستم پور» به نقل از همرزم شهید؛

دوست دارم برای حراست از اسلام پاسدار باشم

همرزم شهید «منصورعلی رستم پور» در بیان خاطرات شهید می گوید: شهید همواره می گفت: "دوست دارم پاسدار باشم براي حراست از حريم مقدس اسلام و جمهوري اسلامي كه اكنون توسط متجاوزين بعثي مورد تهاجم واقع شده است".
برگی از خاطرات شهدای قزوین؛

موتلفه اسلامی؛ ادامه راه فدائیان اسلام

«سیدعلی‌اکبر ابوترابی، در سن نوجوانی قرار داشت و با شرکت در مراسم آنان، ضمن همراهی و همدلی با ایشان، خود را برای مبارزه‌ای همه‌جانبه آماده می‌کرد ...» ادامه این خاطره از سید آزادگان شهید «حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

روایت یوسف؛ مسافرِ گم‌ گشته در خاکِ مجنون

یوسف رفت تا در جزیره‌ی “مجنون”، مجنونِ عشق شود؛ و مادر ماند و نُه سال یعقوب‌وار، چشم به راهِ کنعانی که عطرِ پیراهنِ پسرش را به خانه بیاورد. این روایتِ مادری است که سال‌ها، نانِ حلالِ خانه‌اش را با اشکِ فراق خیس کرد تا اینکه یک رؤیای صادقه، پایانِ نُه سال بی‌خبری را رقم زد.

خاطره‌ای از شهید «ابوترابی‌فرد» در زندان وزارت دفاع عراق

«در زندان وزارت دفاع، یکی از افسران چترباز عراقی هم، زندانی بود. آن افسر ورزیده درباره وضعیت خوب نیرو‌های عراقی و پایین بودن توان رزمی نیرو‌های ایرانی صحبت می‌کرد. او می‌گفت: اگر نیرو‌های ایرانی، با این انگیزه‌ای که دارند، آموزش و آمادگی رزمی هم داشتند، یک ارتش قوی تشکیل می‌دادند ...» ادامه این خاطره از سید آزادگان، شهید «حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد» را در پایگاه اطلاع‌رسانی نوید شاهد استان قزوین بخوانید.

شهید «یوسف کلاهدوز»: دندان‌هایم را به خاطر بسپار

«دندان‌هایم را به خاطر بسپار؛ شاید روزی مرا از روی آنها بشناسی»؛ جمله‌ای که شهید «یوسف کلاهدوز» پیش از شهادتش به همسرش گفت و هفتم مهرماه ۱۳۶۰، پس از سقوط هواپیمای C-۱۳۰ و شهادت او، به واقعیتی تلخ بدل شد.

معرفی کتاب «خوئینی»، گذری بر زندگی و خاطرات شهید «ابوالفضل خوئینی»

کتاب «خوئینی»، گذری بر زندگی و خاطرات شهید «ابوالفضل خوئینی» است که به کوشش حسن شکیب زاده در ۱۲۰ صفحه به چاپ رسیده است.

شهید «حق‌شناس» انقلابی واقعی بود

«شهید حق‌شناس یک انقلابی واقعی بود آن چنان که باورهای انقلابی و اعتقاد راسخش به اسلام و انقلاب اسلامی در وصیت‌نامه‌اش نیز مشهود است ...» آنچه می‌خوانید بخشی از خاطرات شهید «مصطفی حق‌شناس» است که همزمان با سالروز ولادت این شهید بزرگوار، تقدیم حضورتان می‌شود.
روایت همسر شهید «حسین محرابی» از یک توسل در حرم رضوی؛

آقا! دیگه سرگردون شدم

مرضیه بلدیه همسر شهید «حسین محرابی» تعریف می‌کند: حسین برای دفاع از حرم، مدت‌ها در انتظار اعزام بود؛ اما هر بار گره‌ای تازه پیش پایش می‌افتاد. آن روز وقتی به حرم امام رضا (ع) رسیدیم، دیگر تاب نیاورد؛ خودش را به پنجره فولاد رساند، اشک ریخت و گفت: «آقا! دیگه سرگردون شدم...» چند دقیقه بعد، آرام و مطمئن برگشت و گفت: «حاجتم رو گرفتم؛ تا ماه دیگه اعزام می‌شم.»

آخرین لبخند پشت پنجره طبقه دوم

خانه برای او حریم عشق و آرامش بود، اما هنگامی که پای دفاع از میهن و فرمان امام (ره) به میان می‌آمد، دل از تمام دلبستگی‌ها می‌برید. همسر شهید والامقام «مسعود خلعتی» در روایتی شنیدنی و صمیمی، از پرده‌های ناگفته اخلاق، سخاوت بی‌دریغ، روز‌های پرالتهاب جبهه و واپسین نگاه پرمعنای همسرش در لحظه بدرقه می‌گوید.
به مناسبت هفته دفاع مقدس؛

همسر شهید «اسماعیل ابراهیم کوچک» از روزهای زندگی و شهادت همسرش می‌گوید

رقیه کمالیان، همسر شهید اسماعیل ابراهیم کوچک، از روحیه خیرخواهی، مردم‌داری و توجه همسرش به خانواده‌های رزمندگان روایت می‌کند و از شبی می‌گوید که خبر شهادت او را دریافت کرد.
خاطرات شهدا؛

از بی‌قراری برای جبهه تا اسارت دو سرباز عراقی؛ روایت شجاعت شهید «محمدعلی دوستی»

شهید «محمدعلی دوستی» سرباز لشکر ۷۷ پیروز خراسان، با وجود مجروحیت و امکان استفاده از مرخصی، بار‌ها به جبهه بازگشت و سرانجام در عملیات شکست حصر آبادان به شهادت رسید. این شهید والامقام در یکی از مأموریت‌های خط مقدم، با شجاعت به سنگر دشمن نفوذ کرد و دو سرباز عراقی را به اسارت گرفت و پاداش این اقدام را نیز نپذیرفت و آن را برای رضای خدا دانست.
طراحی و تولید: ایران سامانه