آخرین اخبار:
خاطرات شفاهی مادر شهید

آخرین نشانی از قامت سروی که هرگز خم نشد

کد ویدیو
کد ویدیو


کد خبر : ۶۳۳۳۷۶
۱۱:۵۹

۱۴۰۵/۰۷/۲۵

آن پیراهن، شد تمام سهم من از مهدی؛ آخرین نشانی از قامتی که خم نشد و تا آخرین نفس برای اعتلای این خاک پاک جنگید.

به گزارش نوید شاهد گلستان، شهید «سیدمهدی سیدالنگی» هفدهم مهر ماه ۱۳۷۴، در روستای النگ شهرستان کردکوی است نام پدر ایشان رسول سیدالنگی و نام مادر ایشان عاطفه سادات ابطحی است. شهید در گروه موشکی الحمید سپاه فعالیت داشت و در ۲۷ اسفندماه سال ۱۴۰۴، به همراه ۱۸ نفر از همکارانش در سایت موشکی در پی حمله دشمنی آمریکایی - صهیونی به این سایت به درجه رفیع شهادت نایل گردید. امنیت، آرامش و اقتدار امروز ایران اسلامی، مرهون ایثار و فداکاری فرزندان غیوری است که جان خود را در راه دفاع از میهن تقدیم کردند. شهید والامقام، از فعالان گروه موشکی الحمید سپاه، با ایمان، اخلاص و روحیه‌ای مجاهدانه در مسیر پاسداری از عزت و امنیت کشور گام برداشت و نام خود را در شمار جاودانگان این سرزمین ثبت کرد.

آخرین نشانی از قامت سروی که هرگز خم نشد


مادر شهید در بخشی از گفتگوی تصویری می‌گوید: وقتی خبر شهادت و نحوه پرکشیدن مهدی به من رسید، قلبم تاب نیاورد. شنیده بودم که پاره‌ای از پیکر پاک او در همان خاک پاک جزیره قشم جا مانده است؛ جایی که محراب عروجش شد و خون مطهرش پهنه آب‌های نیلگون خلیج فارس را رنگین کرد. تمام آرزویم در آن لحظات این بود که دستم به مشتی از آن خاک متبرک برسد. دست به دامن همرزمان و دوستانش شدم؛ با همان سوز و اشک مادری به آنها التماس کردم و گفتم: من تربت پسرم را می‌خواهم. از همان نقطه‌ای که جان داد، از همان صخره و خاکی که مهدی من در خون خود غلتید برایم توشه‌ای بیاورید. حتی اگر به اندازه یک ذره غبار هم باشد به من برسانید تا مونس شب‌های دلتنگی‌ام شود؛ دلم می‌خواست بوی پسرم را از همان خاک استشمام کنم.
چند وقت بعد آمدند، اما در دستشان ظرفی از خاک نبود؛ بسته‌ای بود که پیش رویم گذاشتند. وقتی بازش کردند، دیدم پیراهنی برابر چشمانم قرار گرفته است. با تعجب و بغضی که راه گلویم را بسته بود پرسیدم: این چیست؟ خاک کجاست؟ گفتند: این آخرین لباسی است که تن مهدی رشیدت بوده است. آن روز که دشمن دکل حساس مخابرات را هدف قرار داد و ارتباطات قطع شد، مهدی لحظه‌ای درنگ نکرد. در آن گرمای طاقت‌فرسا، با غیرتی مثال‌زدنی پیراهنش را از تن بیرون آورد تا با سبک‌بالی و چالاکی از دکل بالا برود و شریان ارتباطی را دوباره وصل کند. مهدی مأموریتش را با موفقیت تمام کرد و از دکل پایین آمد، اما هنوز عرق از تن پاک نکرده بود و فرصت نکرده بود پیراهنش را دوباره به تن کند که ترکش کینه دشمن بر جانش نشست و آسمانی شد.
این پیراهن، دیگر تنها یک لباس ساده نبود؛ نشان افتخاری بود از واپسین تپش‌های قلبی که برای اعتلای نام ایران و آرامش مردم تپید. مادری که سال‌هاست آن یادگار را به سینه می‌فشارد، کلامش را با قطره‌های اشکی به پایان می‌برد که گواه وفاداری و فداکاری پایان‌ناپذیر این خاندان سرافراز است: «آن پیراهن، شد تمام سهم من از مهدی؛ آخرین نشانی از قامتی که خم نشد و تا آخرین نفس برای اعتلای این خاک پاک جنگید.»


انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه