خاطرات شهدا: سردار شهید حمید هاشمی
پنجشنبه, ۱۳ تير ۱۳۹۸ ساعت ۰۷:۳۰
تعداد بازدید: ۸۸۶
بعد از شهادت حمید درب خانه را که می زدند، مادر سراسیمه به سوی در میرفت و می گفت شاید پشت در حمید است. وقتی که بعد از ده سال پیکر مبارک حمید آمد، مادر می گفت دیگر من منتظر کسی نیستم. حمید من هم آمد.

پیکر مطهر حمید بعد از ده سال بازگشت و داغ دل ها را تازه نمود. گویی او تازه به شهادت رسیده. دوستان او در پزشکی قانونی بر پیکر مطهرش حاضر شدند. استخوانهای حمید را کفن نموده و با تربت امام حسین(ع) و گلاب آراستند. گر چه خود آراسته بود.

بعد بر مظلومیت حمید روضه خواندند، پیکر حمید به اندازی قنداقه علی اصغر امام حسین (ع) شده بود! روز جمعه 13 مرداد 1374. چه نماز با شکوه و چه تشییع جنازه ی با شکوهی بود. وقتی خطیب جمعه اعلام نمود بعد از نماز عصر بر پیکر مقدس حمید نماز خوانده می شود، جمعیت از جا نجنبیدند و حسینیه با آن جمعیت عظیم بر پیکر او نماز خواند.

آن روز جنازه حمید بر دست ها می رفت، گویی گلی بر روی آب شناور است. در باغ بهشت جمعیت غمگین اما استوار موج می زد. بدن مطهر او با غم و اندوه در دل خاک قرار گرفت و شب هنگام دوستانش بر مزارش روضه خواندند.

وقتی در باغ بهشت پیکر مطهر حمید را از آمبولانس به پایین می آوردند، عمه ی پیر حمید را دیدم. سرگردان و حیران بود. گویی به دنبال گمشده خویش است، همانند کسی که سال هاست دنبال گل گم کرده خویش می گردد. جمعیت را شکافت و روی پیکر حمید افتاد. این منظره غم بزرگی در دلم افکند و آتشی قلبم را فرا گرفت.

منظره ی دیگری که تحمل دیدن آن را نداشتم، ملاقات مادر حمید با پیکر او بود. جنازه بر دست ها روان بود و مادر از روبه رو به طرف او می آمد. مادر مات و مبهوت می گفت: اینجا عروسی حمید است، خوش آمدید. خواهر حمید می گفت: می خواهم حمید را ببینم و من او را منع می کردم زیرا نمی توانستم بگویم که حمید جز مشتی استخوان چیز دیگری ندارد.

آری، شهادت معنایی تازه است. مردان بزرگ یک شهادت دارند که موج می آفریند. حمید یک بار در حیاتش موج آفرید، بار دوم خبر شهادتش موج به پا نمود و بار سوم رجعت پیکر پاکش موج آفرید.

بسیجیان و شاگردان و همرزمان، در تشیع جنازه او موفق شدند غم درونی خود را باز گو کنند، بارها جمعيت و جنازه را متوقف کردند و از غم و درد دل خویش سخن گفتند.

بعد از شهادت حمید درب خانه را که می زدند، مادر سراسیمه به سوی در میرفت و می گفت شاید پشت در حمید است. وقتی که بعد از ده سال پیکر مبارک حمید آمد، مادر می گفت دیگر من منتظر کسی نیستم. حمید من هم آمد.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
مطالب برگزیده استان ها
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده