کانال آب، با خون جوانان شهید قرمز شده بود
جانباز ۲۵ درصد

کانال آب، با خون جوانان شهید قرمز شده بود

جانباز سرافراز «حبیب مقدم» با افتخار بیان می‌کند: «اگر مملکت در این امنیت و آزادی هست به دلیل فداکاری جوانانیست که در جلوی چشم من پرپر شدند. مثلا کانالی که آب جریان داشت، با خون جوانانی که شهید شدند قرمز شده بود. جوانان و همه باید قدردان این فداکاری‌ها باشند و از وطن پاسداری کنند.»
بعثی‌ها در ازای آب، کتک‌مان می‌زدند
جانباز ۴۵ درصد

بعثی‌ها در ازای آب، کتک‌مان می‌زدند

جانباز و آزاده سرافراز «علی اصغر علیلو» بیان می‌کند: «به کمپ ۱۰ الرمادی فرستاده شدم، از شدت گرما کمی آب خواستیم، چند تن از رزمندگان به شدت سوخته و قطع عضو شده بودند، بعثی‌ها در عوض دادن آب، دو ستون شدند و شروع به کتک زدن رزمندگان و مجروحان کردند ...»
در زمستان آب را از برف تهیه می‌کردیم
خاطرات شفاهی جانبازان

در زمستان آب را از برف تهیه می‌کردیم

جانباز ۴۰ درصد «نیت ولیلو» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در مناطق عملیاتی سردشت بوکان و در کوهستان‌ها تا نیمه شب نگهبانی می‌دادم. به دلیل صعب العبور بودن منطقه، روزهای بسیاری بدون آب و غذا می‌ماندیم و در زمستان آب را از برف تهیه می‌کردیم و ...»
مرا شبانه اسیر و تحویل بعثی‌ها دادند
خاطرات شفاهی جانبازان

مرا شبانه اسیر و تحویل بعثی‌ها دادند

جانباز ۴۰ درصد «کاطم خلخالی» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «به دلیل اینکه با احزاب معاند همکاری نمی‌کردم بعد از مدتی من را شبانه در منزلم در روستا اسیر و تحویل نیروهای بعثی عراقی دادند و ...»
در کمین گرفتار شدیم و من گلوله خوردم
خاطرات شفاهی جانبازان

در کمین گرفتار شدیم و من گلوله خوردم

جانباز ۴۰ درصد «جعفر صادق درستی» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در منطقه سردشت برای مقابله با گروه‌های معاند مستقر بودیم که در کمین گرفتار شدیم و چند تن از دوستانم شهید شدند و من نیز از پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفتم و ...»
جانبازی در اثر انفجار آرپی‌جی
خاطرات شفاهی جانبازان

جانبازی در اثر انفجار آرپی‌جی

جانباز ۴۵ درصد «مجید هاشمی» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «من در لشگر عاشورا آرپی‌جی‌زن بودم و خرج آرپیجی من پاره بود و زمانی که خواستم شلیک کنم متاسفانه منفجر شد و ...»
نیمه شب به خط مقدم عراق رسیدیم
خاطرات شفاهی جانبازان

نیمه شب به خط مقدم عراق رسیدیم

جانباز ۴۵ درصد «رشید صفرعلیزاده» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «ادامه عملیات والفجر ۸ بود که با گردان خط شکن حر برای گرفتن کارخانه نمک رفتم و در نیمه شب به خط مقدم عراق رسیدیم و ...»
به مهدی (باکری) گفتم مهمات نداریم
خاطرات شفاهی جانبازان

به مهدی (باکری) گفتم مهمات نداریم

جانباز ۴۰ درصد «منصور محمد زاده» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در عملیات والفجر ۱ به مهدی (باکری) گفتم مهمات نداریم، گفت صبر کنید و شخصا بدنبال مهمات رفت و لحظاتی بعد با یک وانت تویوتا مهمات برای رزمندگان آمد و ...»
ماجرای یک عملیات غافلگیری و شاد کردن دل امام
خاطرات شفاهی جانبازان

ماجرای یک عملیات غافلگیری و شاد کردن دل امام

جانباز ۴۵ درصد «ابراهیم الوداری» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «فرمانده گردان ما قبل از عملیات کربلای ۵ سخنرانی کرد و گفت بدلیل شکست عملیات کربلای ۴، قلب امام عزیزمان غمگین شده است و باید دل امام را شاد کنیم و یک عملیات غافلگیری انجام دهیم و ...»
روی مین رفتیم و دو نفر از همرزمان شهید شدند
خاطرات شفاهی جانبازان

روی مین رفتیم و دو نفر از همرزمان شهید شدند

جانباز ۵۰ درصد «علیرضا صفر علیزاده» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «صبح نگهبانان را برای کمین به پست‌های نگهبانی بردم، اما عصر در زمان برگرداندن آنها، بر روی مین رفتیم و متاسفانه دو نفر از همرزمان شهید و من هم جانباز شدم و ...»
بعدی 8 9 10 11 قبلی