قسمت دوم خاطرات شهید «عزتالله حسنی»
کاش دوباره میتوانستم روی شانههایش گریه کنم
فرزند شهید «عزتالله حسنی» نقل میکند: «خبر شهادتش را که شنیدم، زمین و زمان دور سرم چرخید. کاش مثل آن روز که از دوچرخه افتادم و زیر بغلم را گرفت، میتونستم سرم را روی شانهاش بگذارم و هقهق گریه کنم.»