همسر شهید «احمد میرزا محمدزاده» سرکار خانم فلکی در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «صبح رادیو را روشن کردم که خبر گفت میرزا محمدزاده و سلطان بیگی فرمانده را به خاطر آب فریب داده و گروگان گرفتند و سپس شهیدشان کردند...»
جانباز ۴۰ درصد «ناصر سنایی» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «به بچه هایم میگویم حساب شهدا و جانبازان را از بقیه جدا کنید، آن زمان که میرفتند نه مقامی، نه پولی و نه میزی بود، آنها جانشان را کف دستشان میگرفتند و در جبهه همه مخلص بودند...»
جانباز ۲۵ درصد «حسین منجمی» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «هواپیماها همه جا را بمباران کردند، در ابتدا نفهمیدیم چه شده است تا اینکه دیدم بقیه رزمندگان در حال زدن ماسک هستند، ولی من ماسک نداشتم و ...»
جانباز ۲۵ درصد «حسن وهاب پور» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «دستور دادند ماسکها را بزنید، بعد از چند ساعت حتی با زدن ماسک احساس ناراحتی کردم، یکی از دوستانم مرا به سرعت به بیمارستان صحرایی رساند و ...»
جانباز سرافراز «قربان اسمعیللو» بیان میکند: «هواپیماهای عراقی در پشت جبهه شروع به بمباران خوشهای کردند. متاسفانه بخشی از تدارکات نابود شد و تعدادی از رزمندهها هم شهید و تعدادی هم جانباز شدند. یک روز بعد، نیروهای زمینی عراق پاتک زدند و با تانک و نفربر به طرف ما آمدند و تعدادشان بسیار زیاد بود. ما تا آنجا که توانستیم مقاومت کردیم...»
جانباز سرافراز «محمد فتحالله زاده» بیان میکند: «بسیار علاقه داشتم شهید شوم و تعدادی از دوستانم هم شهید شدند. در منطقه نیمه شب به اندیمشک میآمدیم تا نفت و تدارکات برای منطقه ببریم. یک شب عراقیها پاتک زدند، در پارک موتوری ۲۱ نفر شهید شده بودند و تمام سنگرها با خمپاره مورد هدف قرار گرفته بودند...»
جانباز سرافراز «حسین جهانگیری» بیان میکند: «از روستا شروع به حرکت کردیم، نیم ساعت گذشته بود که در کمین گروههای معاند گرفتار شدیم. خودروها را با آر پی جی مورد هدف قرار دادند. نزدیک ۳۵ نفر شهید دادیم و نزدیک ۲۰ نفر هم جانباز شدیم....»
جانباز ۳۰ درصد «علی خلیلی» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «وسایل را به مسئولین تیپ تحویل دادیم و برای خوردن صبحانه با همکاران رفتیم که سه هواپیما حمله و شروع به بمباران کردند، پدافند یکی از هواپیماها را زد و ...»
جانباز ۲۵ درصد «حسین اسمعیل لو» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در عملیات والفجر مقدماتی خط شکن بودم و با سایر رزمندگان موفق شدیم خط را بشکنیم، قرار بود توپخانه ارتش برای حمایت اقدام به شلیک کند و ...»
زهرا اسکندری همسر شهید «صفر نصیرخانی» در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در هنگام رای گیری، منافقین در سطل زباله بمب کار گذاشته بودند که شهید متوجه شده و اقدام به خنثی سازی بمب میکنند و ...»