"علی اصغر بابایی" همرزم شهید محمدعلی رفیعی:
چهارشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۳۴
تواضع و اخلاص شهید "محمدعلی رفیعی" بارزترین ویژگی این شهید و فرمانده بزرگوار بود.

تواضع و اخلاص دو ویژگی بارز شهید رفیعی بود

به گزارش نوید شاهد همدان، "علی اصغر بابایی" از دوستان و همرزمان شهید محمدعلی رفیعی در خاطراتی از این شهید بزرگوار گفت: خیلی زود قرآن را یاد گرفت و قرائت و ترتیل خوبی داشت و خیلی زود به قرآن مسلط شد، بعد از انقلاب خیلی از بچه های هیئت در رویدادهای انقلاب شرکت کردند، هر پیامی از امام می آمد ما به همراه شهید رفیعی اعلامیه توزیع می کردیم و یک جو مذهبی و انقلابی در محل به پا می کردیم. بعد از نماز مغرب و عشاء راهپیمایی در کوچه به راه می انداختیم و در مواردی که برای پیروزی انقلاب احتیاج بود، ایشان زودتر از همه حضور داشت و بسیار مقید به نماز به خصوص نمازشب بود.

در زمانی که در جبهه بودیم در یکی از روزها ساعت 12 ظهر بود که مسئول تدارکات فریاد زد: برادران غذا آمده است. ظروف خود را بیاورید. هرکس از هر سنگری قابلمه به دست به سمت خودروی تدارکات رفت، من هم با یک قابلمه به سمت خودرو رفتم.

"رمضانعلی بهمنی" مسئول تدارکات گردان پدافند بود، به بنده گفت: آقای بابایی چند نفر هستید؟ گفتم پنج نفر و چون ما در قسمت فرماندهی بودیم برایمان کمی غذا را چرب تر کرد و یک مرغ اضافه گذاشت. سپس به ساختمان گردان رفتم. در ساختمان فرماندهی، شهید "رفیعی"، شهید "اسلامیان" و دو بسیجی هم ولایتی شهید رفیعی و یک نفر میهمان که "حاج عباس کوروشی" بود حضور داشتند.

حاج عباس کوروشی آن روز برای گردان پدافند، از همدان سوغاتی آورده بود، حاج عباس در همدان مغازه لوازم خانگی داشت و هر از چندگاهی از همدان برایمان سوغاتی های همدان، کمک های مردمی و اجناسی از مغازه از قبیل چراغ فانوس، والر، لیوان، کتری، قوری و از اینگونه اقلام می آورد که ما نیز به تدارکات داده از آنجا بین مقر تقسیم می شد.

اغلب اوقات شهید رفیعی و اسلامیان امام جماعت بودند

موقع نماز بود. امام جماعت ما اغلب یا شهید رفیعی بود یا شهید اسلامیان، در آن روز شهید رفیعی امامت نماز جماعت را برعهده گرفت و در یک چادر 12 نفره گروهی نماز جماعت را برپا کردیم. بعد از نماز ظهر مشغول خواندن دعای فرج شدیم که در گرمای سوزان دزفول، سر ظهر ناگهان یک رتیل را در جلوی صف دیدیم که با سروصدای رزمندگان موجود موزی فرار کرد و ما دوباره برای اقامه نماز عصر قامت بستیم.

رکعت دوم بودیم که احساس کردم چیزی در داخل شلوارم وجود دارد و با یادآوری رتیل نماز را قطع کردم و سریع به خارج چادر رفته و رتیل را بیرون انداختم و دوباره برای نماز رفتم.

پس از نماز برای صرف غذا به داخل مقر رفتیم، بعد از صرف غذا یکی از رزمندگان گفت امروز چه کسی شهردار است؟ و شهید رفیعی گفتند شهردار معنی ندارد. من خودم ظرف غذاها را تمیز می کنم و با این حرف همه ما شرمنده شدیم و این رفتار نشان از اخلاص و تواضع فرمانده ما بود.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده