وصیتنامه بسیجی شهید "سید سعید سیدان"
چهارشنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۵۰
بسیجی شهید "سید سعید سیدان": بر روی بعضی مطالب تاکید فراوان دارم و آنها این هستند که امام را تنها نگذارید، جبهه را تقویت کنید و نگذارید که خون این شهدای مظلوم پایمال شود.
به گزارش نوید شاهد همدان: شهید سید سعید سیدان بیست و دوم دی ماه سال ۱۳۴۷ در شهرستان نهاوند به دنیا آمد. پدرش هوشنگ راننده بود. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. در فعالیت‌های مبارزاتی شرکت کرد و در راه پیروزی قیام بزرگ ملت ایران گام برداشت. به عنوان نیروی داوطلب بسیجی راهی جبهه های نبرد حق علیه باطل شد. سیزدهم اسفند ماه سال 1364 در منطقه عملیاتی فاو بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.  و به کاروان عظیم شهدا پیوست. آرامگاه وی در گلزار شهدای زادگاهش زیارتگاه عاشقان و دلدادگان است. برادرش سید حمیدرضا نیز به شهادت رسیده و به مقام عندربهم یرزقون نائل آمده است. یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد.

در وصیتنامه شهید آمده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ.

و مپندارید آنهایى که در راه خدا کشته شده اند مردگانند بلکه آنها زنده اند و نزد خداى خود روزى مى خورند.

با سلام و درود به امام زمان (عج) و نایب بر حقش امام امت و با سلام بر ارواح پاک شهداى اسلام و با سلام بر محضر امت شهید پرور ایران که مردانه جبهه نبرد را گرم نگاه داشته اند و در پشت جبهه نیز با کمکهاى بى دریغ خویش اسلام را یارى نمودند و با درود و سلام به روان پاک شهداى اسلام، عزیزانى که با اهدا خون خود یاریگر دین خدا بودند و در راه هدف مقدسشان چون شمع سوختند .

و با سلام خدمت پدر و مادر عزیزم ، امیدوارم که حالتان خوب باشد ، بارى پدر و مادر عزیز در این وقت از زمان که اسلام به ما احتیاج دارد ما دیگر به خود ندیدیم که دست روى دست گذاشته و در خانه بنشینیم و من با میل خود و با احساس مسئولیتى که در برابر خون شهدا مى کردم ، عازم جبهه شدم تا بتوانیم دِین خود را به اسلام ادا کرده باشم .

پدر و مادرم اگر روزى جنازه‌ام به دست شما نرسید هیچ ناراحت نباشید و به یاد شهداى خونین کربلا بیفتید و على اکبر حسین را به یاد بیاورید.

با شما اى پدر گرامیم چند لحظه اى سخنى دارم که در راه اسلام خدمت کنید و در نماز جمعه و جماعت شرکت کنید و در سنگر جهاد با ضد انقلابیون مبارزه کنىد

و تو اى مادر عزیزم وقت آن رسیده که همچون زینب راه شهیدان را ادامه داده و امام را تنها نگذارىد و مادر جان از شما میخواهم که بعد از شنیدن خبر مرگ من اشک نریزى و به خواهرانم بگو که آنها نیز اشک نریزند زیرا که وقتى امام بزرگوارمان خبر شهادت عزیزش را شنید گریه نکرد زیرا که میدانست رضاى خدا در این کار بوده است.

صحبتى با امت شهید پرور و قهرمان ایران دارم، مى خواهم که به هیچ وجه این انقلاب و اسلام را تنها نگذارید همچنانکه تاکنون آن را تنها نگذاشته اید و به حمد الله که نخواهید گذاشت که مسجدها خالى شوند زیرا که به گفته امام عزیزمان مسجدها سنگرند؛ سنگرها را خالى نگذارید و جبهه ها را تقویت کنید. اگر مى توانید به جبهه ها بیائید بسم الله وگرنه در پشت جبهه رزمندگان را یارى کنید.

این قلب تپنده انقلاب امام عزیز را تنها نگذارید و همچنان در پشت جبهه نگذارید که این آلات دست ابر قدرتها در بین شما مردم اختلاف بیندازند

در آخر به پدر و مادرم می گویم که در تشیع جنازه ام نگذارید منافقین بیایند. دیگر عرضی ندارم فقط به روی بعضی مطالب تاکید فراوان دارم و آنها این هستند که امام را تنها نگذارید، جبهه را تقویت کنید و نگذارید که خون این شهدای مظلوم پایمال شود.

و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته

28 دیماه 64

برای پیروزی رزمندگان اسلام صلوات

برای سلامتی امام صلوات

برای شفای عاجل مجروحین و معلولین صلوات

برای اسرای اسلام صلوات

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار

از عمر من بکاه و بر عمر رهبر افزا

نگذارید که خون این شهدای مظلوم پایمال شود
نگذارید که خون این شهدای مظلوم پایمال شود
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده