خواهر فرجی از بسیجیان پیشکسوت همدان:
چهارشنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۳۷
نیروی مقاومت بسیج واحد خواهران در سال 1359 و با همکاری خانم ها "دباغ"، "شانه چی"، "رستگار" و "پوینده" در همدان تشکیل شد که هسته های اصلی آن بانوانی جوان و انقلابی بودند.

نیروی مقاومت بسیج متشکل از خانم ها و آقایان در تمام عرصه های انقلاب نقش آفرینی کرده و حضور موثر آنها بر هیچکس پوشیده نیست.

در این بین خواهران بسیجی نقش بسزایی به دوش داشته و همواره در جبهه های جنگ سخت از خط مقدم تا پشت جبهه و در جبهه های جنگ نرم و فعالیت های فرهنگی، آموزشی و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت بسیار خوش درخشیده اند.

در این بین، بسیج خواهران استان همدان سابقه ای درخشان از ابتدای پیروزی انقلاب تا کنون از خود بر جای گذاشته است که خانم "فرجی" از بسیجیان پیشکسوت همدان در گفتگو با نوید شاهد همدان، از خاطرات دوران انقلاب و تاسیس بسیج در همدان برای ما روایت می کند.

حلقه اتصال ما جوانان، حضور در اهپیمایی ها بود.

در دوران انقلاب 18 ساله بودم و در دبیرستانی در چهارراه ابن سینا که هم اکنون دبیرستان شهید "حجه فروش" نامگذاری شده، مشغول تحصیل بودم.

صبح ها به همراه دوستانم به مدرسه می رفتیم و حوالی ساعت 11 با خانم ها "فتحی" و "حکیمه دباغ" دختر مرحومه "حدیدچی" از مدرسه بیرون می رفتیم و در تظاهرات خیابانی حاضر می شدیم که در این حین گازهای اشک آور چشم های ما را می سوزاند و هراسان به منزل بازمی گشتیم که مادرم می پرسید چه اتفاقی افتاده و ما فقط سکوت می کردیم. البته خود ایشان می دانستند که ما مدرسه را برای شرکت در تظاهرات ترک کرده ایم و با این حال سکوت می کردند.

درآن زمان مدرسه ما در چهارراه ابن سینا قرار داشت که با همکلاسی هایم به چهار راه تختی می آمدیم و با سیل جمعیت به آرامگاه بوعلی می رفتیم و سپس به میدان امام خمینی(ره) کنونی روانه می شدیم که در کل مسیر چهارراه تختی تا میدان، مردم شعارهای انقلابی از جمله "وای اگر خمینی حکم جهادم دهد..."، "مرگ بر شاه"، "بختیار نوکر بی اختیار" و غیره را سر می دادند که در یکی از همین روزها مجسمه شاه به زمین کشیده شد و مردم شهر  "الله اکبر" گویان، هیاهوی زیادی را در شهر ایجاد کردند.

بسیجیان همدان مثل خانواده ای بزرگ در کنار هم بودند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، نیروی مقاومت بسیج بخصوص بسیج خواهران را با همکاری خانم ها "دباغ"، "شانه چی"، "رستگار" و "پوینده" تشکیل دادیم و در این ایام با یکی از بسیجیان ازدواج کردم. همه بسیجیان همانند یک خانواده بزرگ شده بودند به طوری که هنگامی که جنگ شد خبر شهادت برادران بسیجی که با هم در پایگاه بسیج بودیم از جمله شهید "مرادی"، شهیدان "محمود و رضا سلیمانی"، "مجید سماواتیان"، شهید "سپهری"، شهید "علی اصغر بهنام جو" را می دادند، انگار که عضوی از خانواده را از دست دادیم.

بعد از تشکیل بسیج و شروع جنگ همسرم به نهاوند منتقل شد و در آنجا با شهیده "نوشین امیدی" دوست شدم. یک روز که در پایگاه نهاوند آموزش تیراندازی برای بانوان داشتیم، این دوست عزیزمان در حین آموزش به شهادت رسید و برادرش "محسن امیدی" نیز در عملیات "فاو" به شهادت رسید.

در دوران جنگ و انقلاب کشور متحمل خسارات زیادی شد و جوانان بسیاری را از دست دادیم به طوری که برادر و همسرم به شهادت رسیدند، پس باید این انقلابی که با این سختی به دست رسیده را با همه توان مراقبت کرد و از آسیب دشمنان در امان نگه داشت.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده