خاطرات شهدا: شهید "محمد طالبیان" به روایت دوستان و همرزمان
سه‌شنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۸ ساعت ۰۷:۴۸
بیا این خاک. تبرک است. من مطمئنم کسانی که ناراحتی دارند، با این خاک شفا پیدا می کنند؛ چون برادرانی که روی این خاک نماز خوانده اند و اشک ریخته اند، با خدای خود راز و نیاز کرده اند و اشک هایشان گوهری است که فقط خدا قدر آن را می داند.

نوید شاهد همدان:

غلام علی مالمیر: یک روحانی که از حوزه علمیه قم یا دفتر امام به جبهه آمده بود، وقتی به سنگر ما آمد، از من پرسید: از اوضاع اینجا برایم بگو. چه کسانی اینجا هستند و از کجا آمده اند؟

کمی از اوضاع منطقه برایش توضیح دادم. نام چند نفری را هم گفتم. وقتی محمد طالبیان را نام بردم، ذوق زده گفت: حاج آقا طالبیان؟! تا آمدم جواب بدهم، دوباره پرسید: محمد طالبیان؟!

گفتم که بله.

گفت: از کجا آمده؟

گفتم که از نهاوند.

از خوشحالی سر از پا نمی شناخت. بلند شد و گفت: بی زحمت مرا پیش او ببر.

راه افتادیم به طرف بالای کوه. من آهسته میرفتم و او باشتاب. وارد سنگر که شدیم، حاجی را بغل کرد و خم شد تا دستش را ببوسد؛ اما حاجی نگذاشت و صورتش را بوسید. آن روحانی مؤدبانه روبه روی حاجی نشست و مثل یک مرید که به مرداش نگاه می کند و مراتب ادب و تواضع را نگه می دارد، گفت:

حاج آقا طالبیان! من نیت کرده ام که از خاک پای شما مقداری ببرم. میخواهم خاک پای تان را توتیای چشمانم کنم!

حاجی کمی قیافه اش را درهم کشید و گفت: برادرم! این جا کسانی هستند که خیلی از ما جلوتر و مخلص ترند.

اما شخص روحانی با اصرار گفت: درست است، من هم می دانم و قبول دارم که همه خوبند. اصلا همه کسانی که دور شما جمع می شوند، خوبند؛ اما من نیت کرده ام از خاک پای شما به عنوان تبرک ببرم. خواهش می کنم دست مرا رد نکنید.

حاجی که اصرار او را دید، رفت و مشتی خاک از کف سنگر آورد و توی دست مرد روحانی گذاشت و گفت: بیا این خاک. تبرک است. من مطمئنم کسانی که ناراحتی دارند، با این خاک شفا پیدا می کنند؛ چون برادرانی که روی این خاک نماز خوانده اند و اشک ریخته اند، با خدای خود راز و نیاز کرده اند و اشک هایشان گوهری است که فقط خدا قدر آن را می داند.
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده