خاطرات شهدا: شهید "محمد طالبیان" به روایت دوستان و همرزمان
چهارشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۸ ساعت ۰۷:۴۸
عده ای از رزمنده ها جمع شده و مشغول نرمش بودند. از بین جمعیت، خودم را جلو کشیدم تا مربیشان را ببینم: دیدم حاج آقا طالبیان و محمد کرمی در حال ورزش زورخانه ای هستند. حاجی سبکتر و پرحرارت تر از جوانان می چرخید و نرمش می کرد.

نوید شاهد همدان:

محمدقاسم یوسفی: عده ای از رزمنده ها جمع شده و مشغول نرمش بودند. از بین جمعیت، خودم را جلو کشیدم تا مربیشان را ببینم: دیدم حاج آقا طالبیان و محمد کرمی در حال ورزش زورخانه ای هستند. حاجی سبکتر و پرحرارت تر از جوانان می چرخید و نرمش می کرد.

رفتم جلو و طوری که کسی نشنود، گفتم: حاجی! این کاری که شما می کنید، شاید عده ای از آن سوء تعبیر کنند. همان طور که می چرخید، گفت: نمی بینی چه قدر روحیه ها پایین است؟ باید هر طور شده بچه ها را با نشاط نگه داریم.

گفتم: شما با این وضعیت جسمیت! با لبخند زیبایی چهره اش شکفت و گفت: به حمدالله آرتروز گردن، دیسک کمر و مینیسک زانو همه درد می کنند، اما زورشان به من نمی رسد.

گفتم: الله اكبر.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده