وصيتنامه پاسدار شهید "اكبر كاظمى نژاد"
چهارشنبه, ۰۷ اسفند ۱۳۹۸ ساعت ۰۷:۳۰
پاسدار شهید "اكبر كاظمى نژاد": پروردگارا تو خود گواه و شاهدى كه من براى رضاى تو به جبهه سفر نمودم تا از قرآن و اسلام تو دفاع نمايم اما در اين سفر جان ناقابلم را در راه تو فدا نمودم. خدايا تو خود شاهدى كه من چيزى بالاتر از جانم نبود كه فداى دين تو نمايم، اين جان ناقابلم را كه از اعماق قلبم سرچشمه مى گيرد بپذير.
به گزارش نوید شاهد همدان: شهید اکبر کاظمی نژاد چهارم تیر ماه سال ۱۳۴۳ در روستای سادات آباد از توابع شهرستان تویسرکان در استان همدان به دنیا آمد. پدرش ابراهیم نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند و پس از آن مشغول کار شد. در فعالیت‌های مبارزاتی شرکت کرد و در راه پیروزی قیام بزرگ ملت ایران گام برداشت. سال ۱۳۶۴ ازدواج کرد و تشکیل خانواده داد. ملبس به لباس سبز پاسداری، راهی جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شد. هفتم اسفندماه سال ۱۳۶۵ در منطقه عملیاتی شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید و به کاروان عظیم شهدا پیوست. آرامگاه وی در گلزار شهدای زادگاهش زیارتگاه عاشقان و دلدادگان است. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

در وصیتنامه شهید آمده است: 

بسم الله الرحمن الرحيم

اشهد ان لااله الاالله و محمد رسول الله و عليا ولى الله و اولاد المعصومين و جميع النا و ان النار حق و لجنته الميزان و صراط حق و ان ما جاب الرسول.

قال رسول الله (ص): ما من قطرة احب اله الله و عزوجل قطرة دم فى سبيل الله: رسول خدا (ص) فرمود: هيچ قطره اى پيش خداوند محبوبتر و بهتر نيست از قطره خونى كه در راه خدا ريخته شود.

با اينكه وصيت نامه ام را با ذكر اين آيه مى نويسم، با درود و سلام بر ارواح تمامى پيامبران از حضرت آدم تا حضرت خاتم محمد ابن عبدالله (ص) و با درود و سلام بر ائمه معصومين و حضرت صاحب عليه السلام و نايب بر حقش امام خمينى و اميد امام امت، آيت الله الزمان منتظرى و بر ملت شهيد پرور ايران و به رزمندگان سلحشور و حماسه آفرينان اسلام كه جانشان را به حمايت از فرزندان حضرت فاطمه و دين قرآن نثار نموده اند و سلام بر شهداى صدر اسلام از حمزه سيد الشهدا تا شهداى به خون غلطيده ايران و ساير كشورها.

آن هنگام كه لباس رزم بر تن كردم و عزم سفر نمودم بر آن باورم كه اكنون از آن خود نيستم بلكه از آن ميهن اسلامى هستم ولى خدایا تو خود واقفى كه اين بنده حقير تو جان نا قابل خويش را در طبق اخلاص نهاده و ملتمسانه از تو مى خواهم كه آنچه مصلحت مى بينى به كارگيرى البته من در مقام و درجه اى نيستم كه به عاليترين درجه انسانيت صعود كنم و خود را از لياقت نعمت شهادت بعيد مى دانم و اين وصيت نامه ام را در حالى مى نگارم كه بر من تكليف شرعى مى باشد.

اى برادارن و خواهران هم دينم، همانطوريكه آگاهيد خداى تعالى به خاطر هيچ نعمتى بر مردم منت نگذارده مگر بر نعمت رهبرى كه بر مردم قيام فرمود پس بر همه ماست كه تا وقتى كه خون ما گردش دارد پيرو مقام رهبر عزيزمان باشيم و از هيچ فرمانى از سوى ايشان روى نگردانيم كه خداى ناكرده باعث نقطه ضعف و بالاخره رخنه شياطين بر صفوف محكم و بنيان مرصوصمان شود چون واقفيم كه امر ايشان امر رسول گرامى است و امر خداوند كريم است .

پروردگارا تو خود گواه و شاهدى كه من براى رضاى تو به جبهه سفر نمودم تا از قرآن و اسلام تو دفاع نمايم اما در اين سفر جان ناقابلم را در راه تو فدا نمودم. خدايا تو خود شاهدى كه من چيزى بالاتر از جانم نبود كه فداى دين تو نمايم، اين جان ناقابلم را كه از اعماق قلبم سرچشمه مى گيرد بپذير.

سلام و درود بر شما اى پدران و اى مادران داغديده كه فرزندان جوان و عزيزتان را كه بزرگ كرده بوديد تقديم اين انقلاب اسلامى كرديد.

اى جوانان عزيزى كه جان و هستى خودتان را تقديم اين انقلاب اسلامى كرديد و آمده ايد بر عليه دشمنان اسلام مى جنگيد، بجنگيد كه پيروزى از آن شماست كه خون بر شمشير پيروز است. خداوند هم شما را پيروز گرداند.

اى پدر بزرگوارم و اى مادر مهربانم مرا ببخشيد و حلالم كنيد چون نتوانستم دينم را نسبت به شما اداء كنم و در سال های پيري شما را يارى كنم و دستتان را بگيرم چون عمرى بيشتر نداشتم كه بتوانم خدمتى به شما بكنم .

مادرم با شما وصيتى دارم ، كه شما به عبادت و دعاهاى بيشتر مشغول باشيد مخصوصا دعا به جان رهبر عزيزمان خمينى بت شكن كه ما هر چيزى كه داريم از آن پير جماران است كه راهنمايى اين پير جماران بود كه ما را به اين راه مقدس اسلام كشانيد.

اى پدرم و مادر مهربانم شما براى من ناراحت نباشيد چون من امانتى در دست شما بودم و باز پس گرفته شدم و اى مادرم به غير از من جوانهاى زيادى هستند كه جانشان را در اين راه مقدس اسلام نثار كردند و خواهند كرد و جوانان عزيزى كه اين را ه مقدس اسلام را شناخته اند اين راه را ادامه خواهند داد تا پيروزى نهايى و اين مزدوران و اين بعثيان را از ميان برخواهند داشت.

اى مادرم شما بايد افتخار كنيد كه چنين فرزندانى داشتيد كه حاضر شدند از جان عزيزشان بگذرند و اسلام را با خونشان آبيارى كنند.

اما چند كلمه اى سخن با همسرم دارم؛ اى همسر مهربانم مرا ببخشيد كه نتوانستم شوهر خوبى و خدمتگزار خوبى براى شما باشم و چندين ماه تو را تنها گذاشتم و شما ناراحتى كشيدى. از شما مى خواهم كه مرا حلال كنيد. چون زحمت و رنج كشيده اى تا بتوانى زندگى راحتى داشته باشى. اميدوارم كه بعد از من هم بتوانى زندگى راحتى داشته باشيد و از شما خواهش مى كنم كه بچه ام را به خوبى تربيت اسلامى كنى و او را تا جايى كه مى شود باسوادش کنید.

و السلام

28 بهمن 1365

پروردگارا تو خود گواه و شاهدى كه من براى رضاى تو به جبهه سفر نمودم
پروردگارا تو خود گواه و شاهدى كه من براى رضاى تو به جبهه سفر نمودم
پروردگارا تو خود گواه و شاهدى كه من براى رضاى تو به جبهه سفر نمودم
پروردگارا تو خود گواه و شاهدى كه من براى رضاى تو به جبهه سفر نمودم
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده