"محمود قادری"، از جانبازان دوران انقلاب شهر مریانج:
چهارشنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۰۸:۳۹
تشییع پیکر آیت الله ملاعلی معصومی همدانی معروف به آقای آخوند، نخستین جرقه انقلاب در استان همدان بود که به شهادت بسیاری از مردم این اتفاق انفجار انقلابی در همدان به وجود آورد.

تشییع پیکر آقای آخوند جرقه انقلاب در همدان بودبه گزارش نوید شاهد همدان، محمود قادری از جانبازان دوران انقلاب از شهر مریانج و برادر شهیدان محمد و علی قادری است. ایام الله دهه فجر، بهانه ای شد تا با این فعال انقلابی و جانباز والامقام به گفتگو بنشینیم تا بخشی از خاطرات تلخ و شیرین روزهای انقلاب در همدان را بازگو کنیم.

محمود قادری:

"آیت الله ملاعلی معصومی همدانی" برای درمان به لندن رفته بودند و پس از رحلت قرار شد که 31 تیرماه 1357 برای تشییع جنازه به همدان منتقل شوند.

شب قبل از تشییع جنازه، حجت الاسلام هادی غفاری در مسجد مریانج سخنرانی کرد و مقرر شد که فردای آن روز، ساعت 9 صبح در چراغ قرمز منتظر ورود جنازه باشیم. ما راس ساعت 9 صبح در همان محل ایستاده بودیم که آمبولانس حامل جنازه آقای آخوند رسید.

ساواک و شهربانی مخالف تشییع جنازه بودند و معتقد بودند که جنازه باید مستقیم به باغ بهشت همدان برده شود، ولی مردم به جنازه هجوم برده و جنازه را از آمبولانس خارج کردند و تا میدان امامزاده عبدالله بر روی دستان مردم تشییع شد.

بعد از میدان امام زاده عبدالله شعارها به "مرگ بر شاه" تغییر مضمون پیدا کرد و شیشه های بانک سپه در ابتدای خیابان باباطاهر شکسته شد. راهپیمایی و تشییع جنازه تا میدان پهلوی آن وقت(میدان امام خمینی) ادامه پیدا کرد. در این میدان دو سینما و در خیابان بوعلی نیز دو سینما و چندین مشروب فروشی وجود داشت که مردم سینماها را به آتش کشیده و مشروب فروشی ها را تخریب کردند، پس از تجمع و خروش مردمی در میدان امام خمینی(ره)، به همراه حاضرین به باغ بهشت رفتیم و دیدیم که یک ساعت از دفن آیت الله می گذرد.

نزدیکی باغ بهشت مکان فسادی وجود داشت که تقریبا خارج از شهر واقع شده بود و همان لحظه حدود 400 جوان و نوجوان تصمیم گرفتند به آن مکان رفته و آنجا را تخریب کنند. نزدیکی محل که رسیدیم تیراندازی هوایی آغاز شد ولی ما به تیراندازی ها توجه نکردیم و باز پیش رویی کردیم.

از آنجایی که این مکان خارج از شهر واقع شده بود، ژاندارمری به محدوده خارج از شهر نظارت داشت. نیروهای ژاندارمری پس از دیدن جوانان عصبانی، با اسلحه های ژ3 به مردم تیراندازی کردند که همان جا به ناچار بازگشتیم و در حین فرار با گلوله بنده را زدند.

به سختی خودرویی پیدا کردیم و به داخل شهر آمدیم و چون روز تعطیل بود، پزشکی برای معالجه پیدا نکردیم و به ناچار به بیمارستان امام(ره) رفتیم. تخت کناری من جوان 19 ساله ای بود که هفت گلوله به پیکرش اصابت کرده بود و بلافاصله به شهادت رسید.

شهربانی از پذیرش مجروحین در بیمارستان ممانعت می کرد

افسر شهربانی در بیمارستان برای رفتن بنده به اتاق عمل ممانعت کرد ولی یک پرستار خانم به شدت با وی برخورد کرد و راهی اتاق عمل شدم. عمل انجام شد و یک هفته سرباز ژاندارمری در اتاق بالای سرم ایستاد و بعد از مرخص شدن به پاسگاه ژاندارمری فرستاده شدم و پرونده برایم تشکیل دادند. به دلیل وخامت حالم دوباره به بیمارستان ارجاع داده شدم ولی بیمارستان از پذیرش من خودداری کرد و دوباره به ساواک رفتم و از آنجا به زندان رفتم که با 15 نفر هم بند شدم. بعد از مدتی همه را به دادگاه نظامی سنندج بردند و پس از گذشت دو هفته با قرار وثیقه 100 تومانی آزاد شدم.

انقلاب به سختی و با شهادت افراد زیادی به این مرحله رسیده که باید قدر انقلاب و مجاهدت های رزمندگان و انقلابیون را دانست.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده