شهید "محمد طالبیان" به روایت دوستان و همرزمان
چهارشنبه, ۰۲ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۰۷:۴۸
نامه را باز کردم. نوشته بود: بسمه تعالی. شهردار محترم نهاوند. این جانب محمد طالبیان برای تعمیر و آسفالت سقف منزلم احتیاج به دو بشکه قیر و یک طاقه گونی دارم. خواهشمند است اقدامات لازم را مبذول فرمایید.

نوید شاهد همدان:

تا از در وارد شد، نامه ای را گذاشت روی میزم.

پرسیدم: این نامه ی کیست؟! گفت: آقای معاون! بخوان متوجه میشوی.

نامه را باز کردم. نوشته بود: بسمه تعالی. شهردار محترم نهاوند. این جانب محمد طالبیان برای تعمیر و آسفالت سقف منزلم احتیاج به دو بشکه قیر و یک طاقه گونی دارم. خواهشمند است اقدامات لازم را مبذول فرمایید.

با تعجب خیره ماندم توی صورتش و گفتم: آقای شهردار شما به خودتان؟!

خندید و گفت: این نامه را ببر بده به مسئول قیر و گونی شهرداری.

گفتم: حاج آقا جان قربان این مرامت بروم. اگر نامه را به مسئول قیر و گونی بدهم می گذارد توی نوبت و ممکن است خیلی طول بکشد.

نفسش را با خنده کوتاهی بیرون داد و گفت: خوب طول بکشد. درست است که هر روز خانمم می گوید که سقف دارد خراب می شود روی سرمان، اما مگر خون ما از خون بقیه رنگین تر است؟

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده