شهید "محمد طالبیان" به روایت دوستان و همرزمان
يکشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۸ ساعت ۰۷:۴۸
گفتم: به شرطی که به هم دیگر فحش و ناسزا نگوییم. کمی فکر کرد و بعد هم سرش را پایین انداخت و راهش را کشید و رفت.

نوید شاهد همدان:

صمد شهبازی: داشتم از خاطرات کودکی، دعواها و آشتی های کوچه و مدرسه برای حاج آقا طالبيان تعریف می کردم که او هم خاطره ای از دوران کودکیش را این طور تعریف کرد:

بچه شروری بود که با همه سر دعوا داشت و در کوچه و محله هر بچه ای را می دید، قلدری می کرد و یقه اش را می گرفت و دعوا و فحش و کتک کاری راه می انداخت.

یک روز هم جلوی مرا گرفت و قصد دعوا داشت. هر طور که با او حرف زدم که من مشکلی با تو ندارم و این کارها درست نیست، به گوشش نرفت که نرفت.

هی برایم شاخ و شانه می کشید. با ناراحتی گفتم: خب، حالا که دلت می خواهد حتما دعوا کنی، باشد، دعوا می کنم اما به یک شرط. پرسید که به چه شرطی؟

گفتم: به شرطی که به هم دیگر فحش و ناسزا نگوییم. کمی فکر کرد و بعد هم سرش را پایین انداخت و راهش را کشید و رفت.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده