روایت فاطمه طالبیان از پدر شهیدش محمد طالبیان/قسمت چهارم
يکشنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۰۷:۴۸
انسان قادر است به مرحله ای از ایمان برسد که الهاماتی به قلبش وارد شود و چیزهایی را ببیند و در مورد مسایلی آگاه شود که دیگران از آن خبر ندارند. به قول قرآن: فالهمها فجورها و تقويها.
نوید شاهد همدان:

اوایل انقلاب بود. من در دانشسرا درس می خواندم. سازمان مجاهدین خلق تبلیغات گسترده ای را در مدارس و هم چنین دانشسرای ما برای جذب افراد شروع کرده بودند. چند نفر از دوستانم در مورد این که عضو سازمان بشوند یا نه، از من پرس و جو کردند.

با اینکه می دانستم گروه مجاهدین دچار انحرافات عقیدتی است، گفتم که از پدرم درباره آنها می پرسم. به خانه که رسیدم، پدرم با چند نفر از دوستانش در اتاق نشسته بود و داشت برایشان صحبت می کرد. شنیدم که می گفت:

انسان قادر است به مرحله ای از ایمان برسد که الهاماتی به قلبش وارد شود و چیزهایی را ببیند و در مورد مسایلی آگاه شود که دیگران از آن خبر ندارند. به قول قرآن: فالهمها فجورها و تقويها. انسان در مراحلی خودش جواب بسیاری از سؤالات را می فهمد.

پرسیدم: پدر! همکلاسی ها از من در مورد گروه مجاهدین پرسیده اند. به آنها چه بگویم؟

گفت: فاطمه جان! هویت گروه مجاهدین کم کم بر ملا می شود. امام اینها را قبول ندارد، چون دچار انحراف شده اند.


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده