وصيتنامه پاسدار شهید "على نائینى ضمير"
چهارشنبه, ۰۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۰۷:۳۰
پاسدار شهید "على نائینى ضمير": بار خدايا اين دو آرزو را هميشه از تو طلب مى كردم، اول خدمت امام رسيدن و دوم شهادت بود كه هر وقت از جبهه برمى گشتم خجالت و افسرده كه الهى باز هم كه روسياه برگشتم و هميشه شرمنده اين همه شهيد، جانباز و مجروح بودم.
به گزارش نوید شاهد همدان: پاسدار شهید علی نائینی ضمیر هشتم اردیبهشت ماه سال ۱۳۴۰ در شهر مریانج از توابع شهرستان همدان به دنیا آمد. پدرش عزت الله نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. در فعالیت های انقلابی شرکت کرد و در راه پیروزی قیام بزرگ ملت ایران گام برداشت. به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران پیوست و لباس سبز پاسداری به تن کرد. سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد و صاحب یک دختر شد که از وی به یادگار مانده است. یکم آبان ماه سال ۱۳۶۳ در منطقه عملیاتی میمک بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید و به کاروان عظیم شهدا پیوست.

در وصیتنامه شهید آمده است:

بنام خداوند در هم كوبنده ستمگران و زور گويان

يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى‌ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي

هان اى روح آرام يافته! به سوى پروردگارت بازگرد كه تو از او راضى و او از تو راضى است پس در زمره‌ى بندگان من درآى و به بهشت من داخل شو!

با درود فراوان بر اختر آسمان ولايت و امامت حضرت بقيه الله الاعظم ارواحنا له الفدا و سلام گرمم بر تو اى همرزم ابراهيم و همراه موسى همدست عيسى ، هم كيش محمد (ص ) ، هم سنگر على (ع ) ، هم فكر حسين (ع ) ، همگام مهدى (عج ) اى ماه جماران ، اى حامى مستضعفان جهان اى خمينى. اى امام اين را بدان كه با تو ميثاق بسته ام و به تو وفا دارم زيرا كه مى دانم تو به اسلام وفا دارى. اگر چندين بار مرا بكشند و زنده ام كنند دست از تو نخواهم كشيد.

خدايا اين وصيت نامه را در حالى مى نويسم كه با كوله بارى از گناه و معصيت ره به هيچ جا نبرده ام و فقط شرمنده و درمانده روبه درگاه تو آورده ام زيرا كه درِ رحمت تو هميشه باز است و لطف و مهر تو چنان عظيم است كه با اين كوله بار بزرگ گناه بنده ات را مى بخشى و او را مى پذيرى.

حال كه موفق شدم به لطف خدا به ديار عاشقان شتافته و وجود نالايقم را در بين ياوران اسلام و قرآن و در كربلاى مكرمه تاريخ قرار دهم خدا را سپاس مى گويم و از او مى خواهم كه اخلاص را با من عجين گرداند.

شما اى مادرم و برادران و خواهران و اى دوستان، فراموش نكنيد كه افتخار بزرگى نصيب شما گرديده و امانتى را كه نياز به لحظه لحظه مواظبت داشت به صاحب اصليش لقا ءالله تحويل داده ايد. اميدوارم كه خوشحال باشيد و حق خويش را كه در برابر شما كوتاهى كرده ام بر من حلال كنيد.

بار خدايا عشق به اسلام و رهبرم چنان در وجودم شعله ور است كه اگر با اين ايمان ناچيز و تن ضعيفم تكه تكه ام كنند و يا صدها بار مرا بكشند و باز زنده ام كنند و زير سخت ترين شكنجه ها قرار گيرم او را تنها نخواهم گذاشت.

عاجزانه مى خواهم كه امام را تنها نگذاريد و با اطاعت از فرمان آن اسوه تقوا گوش به فرمان بوده و مشت محكمى بر دهان ياوه گويان و روباه صفتان شرق و غرب بزنيد.

شما اى خانواده هاى معظم شهدا و مادران داغ ديده، نگران نباشيد كه بسى سعادت است كه لطف خدا شامل هر كس نمى شود و بايد ايثار كنيد و بگذاريد بچه هايتان بروند به جبهه و فرمان پيامبرگونه و مظلومانه فرزند زهرا را فرا خوانند و بدانيد كه با قطعه قطعه شدن همين عزيزان و به موشك بستن و ويرانه كردن و كشتن هزاران بى گناه است كه اين شرف و انسانيت را به شما ملت داده است.

و شما اى دنيا پرستان پر مدعا و مسلمان نماهاى دروغين، اى خشك مقدسها، اى حيله گران، اى پيروان شيطان و اى جنايتكاران پست، مرگ و ننگ و لعنت خداوند بر شما باد كه اسلام را خدشه دار كرديد و قلب يك ميليارد مسلمان را به درد آورديد كه خدا ريشه شما نيرنگ بازان را بسوزاند. گمان داريد نيست قيامتى، باشد كه وعده خدا حق است و هلاك مى شويد از قهر و غضب خدا ان شاءالله .

پروردگارم، نيست دواى دردم جز ريختن خونم مى روم تا قلب سياهم را نشانه آماج گلوله خصم عفلقيان و يا منافقين ضد خدا كنم و در گرما گرم صحراى پر شور كربلاى ايران در خون گرم خود غوطه ور گردم و در غلغله شادى و بارش گلوله دشمن زبون، نداى بر حق آن رهبر شيعيان جهان را با جان ناتوانم و بدن پاره پاره ام لبيك گفته و با خون ناچيزم بساط شما دنيا پرستان و اربابان مزدورتان را از صفحه تاريخ محو و نابود كنم.

بار خدايا اين دو آرزو را هميشه از تو طلب مى كردم، اول خدمت امام رسيدن و دوم شهادت بود كه هر وقت از جبهه برمى گشتم خجالت و افسرده كه الهى باز هم كه روسياه برگشتم و هميشه شرمنده اين همه شهيد، جانباز و مجروح بودم.

به عنوان يك برادر كوچك از شما مى خواهم امام را تنها نگذاريد و اگر خطايى از من ديده ايد به بزرگى خودتان ببخشيد و ان شاءالله براى مغفرت اين بنده حقير هم دعا كنيد.

در پايان از خداوند متعال مى خواهم كه اين قربانى ناقابل را به پيشگاه حضرت ولى عصر (عج ) قبول فرمايد .

خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار

والسلام على من اتبع الهدى

مورخ 6 دیماه 62

ضعيف ترين و ذليل ترين و حقير ترين بنده خدا على نايئنى ضمیر

در تمام عمر، زیارت حضرت امام و شهادت را آرزوی می کردم
در تمام عمر، زیارت حضرت امام و شهادت را آرزوی می کردم
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده