وصيتنامه پاسدار شهید "محمد مولوى"
سه‌شنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۰۷:۳۰
پاسدار شهید "محمد مولوى": و براى ملت عزيزم نيز پيامى دارم كه هرگز رهبر انقلاب را تنها نگذارند زيرا اين رحمت الهى است كه شامل حال مستضعفان جهان بخصوص ايرانيان شده است. ايشان نيز با مشتهاى پولادين خود بر سر استعمار و استثمار و استكبار زده و آنها را در هم كوبيده و تا توانسته است ملت مسلمان را از آن منجلابى كه غربيان و وابستگان به غرب برايش به وجود آورده نجات دهد .
به گزارش نوید شاهد همدان: شهید محمد مولوی دوم شهریور ماه سال ۱۳۴۲ در روستای وشت از توابع شهرستان نهاوند در استان همدان به دنیا آمد. پدرش خدامراد نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی ادامه تحصیل داد. پس از پیروزی انقلاب به نهاد نوپای بسیج مستضعفین پیوست و در سال‌های دفاع مقدس به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران درآمد و ملبس به لباس سبز پاسداری راهی جبهه های نبرد حق علیه باطل شد. سی‌ام مهرماه سال ۱۳۶۳ با سمت نیروی واحد تدارکات در منطقه عملیاتی دهلران بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید و به کاروان عظیم شهدا پیوست.

در وصیتنامه شهید آمده است:

بسم رب الشهدا و الصديقين

وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّـهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَ‌بِّهِمْ يُرْ‌زَقُونَ

كسانى را كه در راه خدا كشته مى شوند مرده مپنداريد بلكه آنان زنده اند و در نزد خدايشان روزى مى خورند.

امام حسين (ع ) اين اسطوره شهادت و اين آيينه امامت مى فرمايد اگر در دين خدا و جدم رسول خدا جز با كشتن من زنده نمى ماند پس اى شمشير ها مرا در يابيد .

با درود و سلام به امام امت خمينى، اين حامى مستضعفان و قلب تپنده تاريخ معاصر ايران و با درود به خون شهدا اين خون هميشه جارى در رگهاى نهال نوپاى انقلاب و ادامه دهندگان راه خونين انبيا از حضرت آدم تا خاتم و از محمد(ص) تا حسين (ع) در كربلا و از حسين (ع) تا ابراهيم زمانمان خمينى بت شكن در كربلاهاى مكرر ايران .

اكنون كه در حال نوشتن اين وصيت نامه مى باشم اشك شوق در ديدگانم جارى است زيرا وقتى كه به معنويت وجودى خود مى نگرم احساس مى كنم كه لحظاتى نه چندان دور به معبود هميشگى خود مى پيوندم. آن كس كه هميشه مرا طلبيده و قصه جهاد را در فطرتم نهاده است. لذا اينك پيامى چند براى ملتم و ملتهاى تحت ستم مى فرستم و آن اين است .

از دوستان و آشنايان بخصوص مادر فداكار و مهربان و برادران و خواهران دلسوزم و همسرم تقاضا دارم كه در مرگ من غمگين نباشند زيرا من نه از سرور شهيدان حضرت امام حسين و نه از على اكبر بالاترم زيرا كه در درگاه حضرت احديت انسان حقيرى هستم و راه مولاى خود را ادامه داده و جان بى ارزشم را تقديم داشته ام .

پيامى براى خانواده هاى محترم شهدا دارم و آن اين است كه در مرگ عزيزان خود ضعف به خود راه نداده زيرا ضعف ما حربه اى است به دست منافقين كه با آن بر پيكر انقلاب جوان و اسلام به كار مى برند.

و براى ملت عزيزم نيز پيامى دارم كه هرگز رهبر انقلاب را تنها نگذارند زيرا اين رحمت الهى است كه شامل حال مستضعفان جهان بخصوص ايرانيان شده است. ايشان نيز با مشتهاى پولادين خود بر سر استعمار و استثمار و استكبار زده و آنها را در هم كوبيده و تا توانسته است ملت مسلمان را از آن منجلابى كه غربيان و وابستگان به غرب برايش به وجود آورده نجات دهد .

مادر عزيزم فراموش مكن كه هاجر فرزند دلبند خود اسماعيل را براى رضاى خداوند و نجات اسلام میخواست قربانى كند كه خداوند اين ايثارگرى را قبول نمود. اينك تو هاجر زمانى كه به آن قربانى جامه عمل مى پوشانى و غبار غم بر سيماى چون ماهت سايه نيفكند و احساس دلتنگى ننمايى زيرا آن وقت نيز من در تاريكى وحشت زاى گور ناراحت مى باشم. من امانتى بودم در نزد شما عزيزان كه اينك به معبود خود باز مى گردم.

اينك مادرم و اميد زندگيم آخرين پيامم را به شما مى رسانم و آن اين است كه از تمام اقوام و خويشان و دوستان و آشنايان برايم حلال بخواهید.

عزيزان دعا به جان امام امت فراموش نشود.

انا لله و انا اليه راجعون

والسلام

مورخ 15 مهر 1363

هرگز رهبر انقلاب را تنها نگذارید
هرگز رهبر انقلاب را تنها نگذارید
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده