وصيتنامه بسیجی شهید "رضا محمدى"
پنجشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۰۷:۳۰
بسیجی شهید "رضا محمدى": هميشه و همه جا به خاطر خدا كار كنيد و در راهى كه مى رويد از كوه استوارتر باشيد كه خداوند خود نيز وعده نصرت داده است.
به گزارش نوید شاهد همدان: شهید رضا محمدی پنجم بهمن ماه سال ۱۳۴۲ در شهرستان همدان و در خانواده‌ای مذهبی و ساده زیست به دنیا آمد. پدرش باقر نام داشت. تا پایان دوره متوسطه ادامه تحصیل داد و موفق به اخذ مدرک دیپلم شد. در فعالیت های مبارزاتی شرکت کرد و در راه پیروزی قیام بزرگ ملت ایران گام برداشت. به عنوان نیروی داوطلب بسیجی و با سمت جهادگر در مناطق مختلف عملیاتی حضور یافت. بیست و پنجم مهر ماه سال ۱۳۶۱ در منطقه عملیاتی سومار بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید و به کاروان عظیم شهدا پیوست.

در وصیتنامه شهید آمده است:

بسم الله الرحمن الرحيم

وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّـهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَ‌بِّهِمْ يُرْ‌زَقُونَ

ای پیامبر، هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.

سلام بر مهدى موعود و سلام بر نايب بر حقش امام خمينى و سلام بر امت حزب الله و سلام بر خانواده عزيزم.

خدايا تو خودت شاهد و گواهى كه من به خاطر ترس از جهنم و نه به خاطر بهشت موعود تو را مى پرستم بلكه بخاطر اين مى پرستم و در اين جهاد به عمل مى رسانم كه جز خداى يكتا قابل پرستش نيست.

برادران و خواهران

چه زيباست از او زيستن، چون گل شكفتن و چه زيباست زنجيرهاى اسارت را با اسلحه شهادت پاره كردن چه زيباست.

فقط از خدا يك چيزى مى خواهم و فقط همين كه روزى مرا شهادت در راه خود قرار دهد و فقط در عمرم يك آرزو دارم و آن ديدن رخسار امام اين زبان گوياى قرآن.

برادرم، اگر من لياقت و يا سعادت شهادت را داشتم مشتهايم را گره كرده بگذاريد، چشمهايم را باز بگذاريد و دهانم را هم باز بگذاريد تا نگویند نمى فهميد و بر روی قبرم عكسم را بگذاريد.

مادرم، برادرم و پدرم مبادا از اينكه من شهيد شدم گريه كنيد و مبادا كه مرگ من باعث اين باشد كه از فعاليتهاى خود در راه اسلام دست برداريد و بگويد ما هم شهيد داديم. مبادا كه، مبادا که فرياد امام را بشنويد كه هل من ناصر ينصرنى و لبيك اجابت نگوئيد.

برادران مبادا فریاد شهدا را که از گلوی خونبارشان مى گويند هل من ناصر ينصرنى بشنويم و لبيك اجابتشان نگوئيم. مبادا كه يك لحظه به خاطر نفس خودمان اسلام را زير پا بگذاريم .

و در آخر يك پيام به برادران همكلاسم و برادران جهادگر و يك كلام هم براى برادران سپاه كه خدا شاهد است كه من تا به حال به مانند اين دوستها كه بتوانم از چهره هايشان خدا را درك كنم نداشتم و آن اينكه:

هميشه و همه جا به خاطر خدا كار كنيد و در راهى كه مى رويد از كوه استوارتر باشيد كه خداوند خود نيز وعده نصرت داده است و اين بيت هم به ياد امام مى نويسم .

آنک مردن پیش چشمش تهلکه‌ست

امر لا تلقوا بگیرد او به دست

و آنک مردن پیش او شد فتح باب

سارعوا آید مرورا در خطاب

و چه زيباست پا گذاشتن از عالم مرده به عالم زنده و چه زيباست.

خداحافظ مادرم

خداحافظ دوستان

به امید نصرت

خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار

از عمر ما بكاه و بر عمر او بيفزا

ان شاء الله به امید پیروزی

هميشه و همه جا به خاطر خدا كار كنيد
هميشه و همه جا به خاطر خدا كار كنيد
هميشه و همه جا به خاطر خدا كار كنيد
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده