وصيتنامه سرباز شهید "على گودرزى"
سه‌شنبه, ۰۹ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۰۷:۳۰
شهید "على گودرزى": امروز كفار آمريكا و عراق به دختران و خواهران شش ساله ما هجوم آورده و پس از سپرى شدن مدتى در بيمارستان آنها را به شهادت مى رسانند پس نبايد ساكت بود بلكه دندانها را روى هم فشار داده و تا آخرين نفس پيشرفت كنيم و كشته بشويم که سرانجام پيروزيم. هدف ما همان كلمه اول است كه در اول انقلاب تا به حال تكرارش كرده ايم يعنى (الله).
به گزارش نوید شاهد همدان: شهید علی گودرزی یکم مهر ماه سال ۱۳۴۰ در روستای چولک از توابع شهرستان نهاوند به دنیا آمد. پدرش شعبانعلی کشاورز بود. تا پایان دوره راهنمایی ادامه تحصیل داد. بنا بر وظیفه شرعی و قانونی به عنوان سرباز به ارتش جمهوری اسلامی ایران پیوست و راهی جبهه های نبرد حق علیه باطل شد. نهم مهر ماه سال ۱۳۶۱ در منطقه عملیاتی سومار بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید و به کاروان عظیم شهدا پیوست.
در وصیتنامه شهید آمده است:

به نام خداى شهيدان

با سلام به رهبر كبير مستضعفان و درود بر شهيدان راه اسلام

شرافتمندترين مرگها شهادت است. ما سرباز اسلام و امام زمان هستيم و بايد طبق وظيفه شرعى كه قرآن تعيين كرده از كشور، دين و وطن خود دفاع كنيم، تا آخرين قطره خون در برابر كفار ايستادگى كنيم و اگر لياقت شهادت را داشته باشيم شهيد مى شويم.

خدايا به مردم ما به ملت شهيد پرور ما ايمان و صبر عطا كن تا بيشتر از اين در راهت تلاش و كوشش نمايند كه سرانجام فتح و پيروزى را در آغوش كشند.

من كه نتوانستم در طول زندگى خود خدمتى به اسلام عزيز بكنم اميدوارم درخت اسلام را كه تشنه است و اين درخت با خون سيراب مى شود با اهداء خونم قدرى اين درخت را آب دهم. من شهادت را آرزوى زندگى جديدى مى دانم و چه زيبا گفته است شهيد مطهرى كه شهيد شمع تاريخ است.

اللّهُمَّ اجْعَلْنِى مِنْ جُنْدِكَ فَإِنَّ جُنْدَكَ هُمُ الْغَالِبُونَ ، وَاجْعَلْنِى مِنْ حِزْبِكَ فَإِنَّ حِزْبَكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَاجْعَلْنِى مِنْ أَوْلِيَائِكَ فَإِنَّ أَوْلِياءَكَ لَاخَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

اميدوارم خدا قرار دهد مرا از سپاهش چون سپاه او پيروز است و قرار دهد مرا از حزبش پس همانا حزبش رستگار است و قرار دهد مرا از دوستانش پس همانا دوستانش نه ترسى است بر آنهاست و نه غمى .

اميد است كه با شهادتم تعدادى از مردم را راهنما باشم.

پدر و مادر عزيز كه چقدر مديون ايشان هستم و برادر و خواهران به جاى گريه براى من به كارهاى اصلى و آنچه كه من خواهان آن بودم برسيد و خواهش مى كنم چون مردان و زنان صدر اسلام عمل كرده چون من هم خواسته ام همانند جوانان آن زمان همچون ياسر، عمار ، ابوذر و مقداد عمل كرده باشم.

اگرچه مرگ من در قلب شما سنگينى بوجود مى آورد اما اميدوارم ديگر مرا فراموش كنيد و همچون شيرمردان و شير زنان صدر اسلام سر به بالا باشيد و افتخار كنيد فرزندى ناقابل هديه داده ايد.

امروز كفار آمريكا و عراق به دختران و خواهران شش ساله ما هجوم آورده و پس از سپرى شدن مدتى در بيمارستان آنها را به شهادت مى رسانند پس نبايد ساكت بود بلكه دندانها را روى هم فشار داده و تا آخرين نفس پيشرفت كنيم و كشته بشويم که سرانجام پيروزيم. هدف ما همان كلمه اول است كه در اول انقلاب تا به حال تكرارش كرده ايم يعنى (الله).

من از شهادت نمى ترسم بلكه عاشق شهادتم. بخدا سوگند شهادت چند لحظه اولش تلخ است اما همه اش شيرين است. اميدوارم در روستاى كوچكمان اولين شهيد بشوم و از طرف الله اين مقام بزرگ را كسب نمايم.

پدر و مادر ، برادر و خواهر و همه اقوام، رزمندگان در جبهه مى جنگند و شما با وحدتتان و انسجام هر چه بيشترتان مشتى كوبنده و سنگين بزنيد به منافقين و ستون پنجم بعثيها كه عمرشان بدست ما رزمندگان در همين روزها گرفته خواهد شد به يارى الله و در همين ايام عيد، فتح را در آغوش خواهيم كشيد.

بار ديگر در آخر از همه شما و كليه اقوام حلال خواهى دارم. اميدوارم مرا ببخشيد و در آخر با شما خداحافظى مى كنم.

‌27 اسفند 1360

على گودرزى.

والسلام


هدف ما همان كلمه اول است كه در اول انقلاب تا به حال تكرارش كرده ايم يعنى الله

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده