روایت محمد حسین طالبیان از پدر شهیدش محمد طالبیان/قسمت اول
شنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۰۷:۳۰
در پاسخش با خونسردی گفته بود: دختر رییس فرهنگ هست که باشد؛ من وظیفه دارم تذکر بدهم تا پوشش بهتری داشته باشد. این که وضع پوشش یک دختر محصل نیست.

نوید شاهد همدان: پیش از این که در دوران پهلوی به استخدام آموزش و پرورش در بیاید، به چند نفر از علمای دینی مثل آیت الله خوئی و آیت الله بروجردی نامه نوشته بود و در مورد استخدام اجازه گرفته بود. نوشته بود که آیا اجازه میدهید که من به استخدام این دولت در بیایم و آیا درآمد من حلال است یا خیر؟

حضرات هم پاسخ نوشتند: اشکالی ندارد.

پس از فوت آیت الله بروجردی، به آیت الله گلپایگانی نوشته بود: به من گفته اند که باید در مدرسه دخترانه تدریس کنی. از نظر شما اشکالی ندارد؟ جواب آمده بود که خیر اشکالی ندارد.

اتفاقا در یکی از کلاس ها به چند دختر که دامن کوتاه پوشیده بودند، تذکری داده بود. یکی از معلم ها هم به او گفته بود: آقای طالبیان! هیچ متوجه هستی که این دختر کیست؟! این دختر رییس فرهنگ منطقه است.

در پاسخش با خونسردی گفته بود: دختر رییس فرهنگ هست که باشد؛ من وظیفه دارم تذکر بدهم تا پوشش بهتری داشته باشد. این که وضع پوشش یک دختر محصل نیست.

تلاش کرد تا گروه ابوذر از تفکر عمیق دینی برخوردار شوند

سال ۱۳۴۹ به نهاوند منتقل و در دبیرستان های شهرستان به تدریس مشغول شد. با نفوذ کلام و شناسایی دانش آموزان متعهد و متدینی چون شهید ولی الله سیف، به جذب جوانان در محافل دینی و قرآنی پرداخت و با راه اندازی محافل دینی در دبیرستان ابن سینا و جلسات آموزش قرآن و اصول و اعتقادات و جلسه ضد بهائیت، با دعوت از روحانیون برجسته همچون حجت الاسلام ری شهری، شهید شیخ عباس شیرازی، جنتی، خراسانی و ... آگاهی بخشی به وجود آمد و روحیه عدالت خواهی و ظلم ستیزی در بین جوانان توسعه یافت و مبارزات سیاسی را از دانشگاهها به سطح دبیرستانها سوق داد.

سرانجام در آبان ماه ۱۳۵۱ به پیشنهاد شهید بهمن منشط و استقبال سایر اعضاء، گروه ابوذر با ۹ نفر عضو اصلی به نام: ولی الله سیف، عبادالله خدارحمی، روح الله سیف، حجت الله عبدلی، ماشاء الله سیف، ولی الله کشفی، علیرضا کرم علی و حجت آورزمانی تشکیل شد و پس از انجام مقدماتی نظیر قتل دوخا محمود و آتش زدن سینما تاج نهاوند، پدرم در جریان قرار گرفت و آنها را نصیحت و دعوت به درس و ادامه تحصیل و انجام فرائض دینی و مبارزه از طریق روشنگری جامعه کرد که این نصایح مورد قبول گروه قرار نگرفت.

پدر سعه صدر داشت و اعضای گروه ابوذر، جوان و کم حوصله

پدرم به جنگ مسلحانه اعتقاد نداشت و سعی می کرد که برنامه گروه را در درازمدت پیاده کند. معتقد بود که یک رژیم سلطنتی را که ۲۵۰۰ سال قدمت دارد را در دست کم پنجاه سال می توان از بین برد؛ اما گروه معتقد بودند در زمانی این چنین، مردم را نمی توان فقط با تربیت و روشنگری اصلاح کرد؛ چرا که تمام ابزار تربیتی در اختیار رژیم است و فقط با انقلاب مسلحانه می شود به نتیجه رسید.

پدرم می گفت: باید بنا به روش پیامبر که مؤمنان را در مکه تربیت کرد و بعد از آن قیام را در مدینه شروع کرد، عمل کنیم، مردمی را که مغزشان به وسیله بورژوازی تربیت شده، باید تربیت کرد. هر کسی یک مسجد را بگیرد و رهبری و هدایت کند که نهضت بعد از شهادت گروه نخوابد.

اعضاء متقاعد نشدند و اعلام کردند که قیام مسلحانه تنها راه مبارزه و شهادت تنها راه سعادت ماست.

در نهایت پدرم از آنها خواست برای فعالیت هایشان از مراجع مجوز شرعی داشته باشند. بعد از این پیشنهاد، ملاقات هایی با آیت الله ربانی شیرازی و فاكر خراسانی و ربانی املشی در قم انجام شد.

خودشان را برای روزهای سخت آماده می کردند

یک روز به طور اتفاقی وارد خانه شدم پدرم و دوستانش در خانه بودند. چند نفری ریخته بودند روی سر یک نفر و داشتند حسابی کتکش می زدند و تا مرا دیدند همه کنار کشیدند. بعد پدرم رو به من کرد گفت: حسین آقا! عباد را می شناسی؟

گفتم: - آره بابا میشناسمش، کشتی گیر است، خیلی هم پرزور

گفت: خب، بیا یک کشتی جانانه باهاش بگیر.

گفتم: چه می گویی بابا؟! من کجا و قهرمان کشتی ایران کجا؟!

متوجه بودم که پدرم این حرف را برای پرت کردن حواس من از پی بردن به موضوع مطرح کرده است و همین طور پی برده بودم که این زدن ها و شکنجه ها و برنامه های کوهنوردی، همه و همه آمادگی گروه است برای عملیات در آینده.

تعلیم و تربیت، دختر رئیس فرهنگ و غیره ندارد

منبع: پرونده شهید در بنیاد شهید و امور ایثارگران استان همدان و کتاب آقای معلم نوشته خانم مهین سمواتی


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده