وصيتنامه سرباز شهید جعفر مطلبى گلزار
پنجشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۰۷:۳۰
شما اى برادران اميداست كه جبهه ها را خالى نگذاريد چون اسلحه بنده از دستم افتاد بدست دشمنان نرسد بلكه شما بدست گرفته و با دشمنان بجنگيد تا انتقام تمامى خون شهيدان را از كافران بگيريد و از خواهرانم مى خواهم مرا حلال كنند و ببخشند مانند زهرا و زينب در مقابل سختيها و ناراحتيها بايستند و حجاب اسلامى را رعايت كنند.

بسم الله الرحمن الرحيم

ولا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون .

با سلام و درود فراوان به رهبر شيعيان جهان حضرت آيت الله العظمى امام خمينى و سلام درود به رزمندگان پر توان اسلام و سلام و درود بيكران به ارواح طيبه جميع شهداى كربلاى حسين و جنگ تحميلى.

اگر اين جنگ 20 سال هم طول بكشد ما ايستاديم.

اى مردم ايران و شهيد پرور همانطوريكه مى دانيد اين جنگ نا خواسته اى كه از طريق آمريكا با صدام جنايتكار آغاز شده است و 8 سال مى گذرد ما بايد تا آخرين قطره خون تا آخرين نفس و تا آخرين منزل و تا آخرين متر در مقابل اين ياوه گويان با تمام قدرت بايستيم و از كشور اسلامى خودمان با كمال ميل و به نحو احسن دفاع كنيم تا تجاوزگران بر كشور مظلوم و ستم ديده ما خداى نا خواسته صدمه اى به بار نياورند. براى اينكه بتوانيم از ميهن خودمان دفاع كنيم بايد به جبهه هاى حق عليه باطل اعزام بشويم و دفاع كنيم.

اى مادرم اميدوارم كه مرا به بزرگوارى و مهربانى خودت ببخشى. تو در بچگى و گهوارگى برايم بى اندازه زحمت كشيدى و شبهاى دراز را تا سحر بى خوابى كشيدى تا از من حقير مواظبت كردى و به من شير دادى. اميدوارم اين شير را به بنده حلال كنى تا رضايت و خشنودى خداوند متعال و تبارك باشد. مادر از تو خواهش مى كنم كه در اين دنيا بنده را ببخشی و تا در روز قيامت رو سفيد باشيم.

اما اى پدرم مى دانم كه با شنيدن شهادت بنده ناراحت مى شويد اميد است كه اين ناراحتيها براى حسين و على اكبر باشد چون اين راهى كه بنده انتخاب كرده ام راهى است كه حسين و اولادش انتخاب كرده اند.

پدرم در كودكى و بزرگى خيلى برايم زحمت كشيدى و بنده به شما خيلى آزار و اذيت داده ام اميد است كه به بزرگوارى خودت مرا ببخشيد. پدر جان تو اميدت به ما خيلى بود خيلى انتظارت از بنده بود همه وقت و اوقات شما فقط به تعليم و تربيت ما بوديد. پدر جان در مقابل دشمنان برايم گريه نكن چون اين گريه كردن شما باعث شادى دشمنان مى شود بلكه با صبر و حوصله تحمل كنيد. مرا حلاليت بدهيد.

شما اى برادران اميداست كه جبهه ها را خالى نگذاريد چون اسلحه بنده از دستم افتاد بدست دشمنان نرسد بلكه شما بدست گرفته و با دشمنان بجنگيد تا انتقام تمامى خون شهيدان را از كافران بگيريد و از خواهرانم مى خواهم مرا حلال كنند و ببخشند مانند زهرا و زينب در مقابل سختيها و ناراحتيها بايستند و حجاب اسلامى را رعايت كنند.

در آخر از تمامى آشنايان مى خواهم و از دوستان هم مى خواهم كه بنده را حلال كنند و از قول بنده از تمامى فاميل ها و عموهايم يك به يك حلاليت بگيريد و از قول بنده از تمامى دوستان حلاليت بگيريد و از اهالى محترم دمق حلاليت بگيريد مخصوصا محله شريفى خودمان.

والسلام عليكم

به اميد پيروزى رزمندگان اسلام

جعفر مطلبى

نوشته شده در تاريخ

24/9/66

ببوسم دستت اى مادر كه پروردى مرا آزاد

بيا بابا كه فرزندت شده داماد

به حجله مى روم شادان

ولى زخمى به تن دارم

به جاى رخت دامادى

لباس خون به تن دارم

بار الها چه زيباست آگاهانه به پيشباز شهادت رفتن .


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده