وصیتنامه پاسدار شهید محمد علی جربان
يکشنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۸:۲۶
باز خدا را شکر مي کنم که دوباره دست اين بنده در لغزش را گرفت و براي ميليون بار نجاتم داد. حال همانطور که گفتم من به تو عشق مي ورزم در درونم دو عشق شعله ور است يکي عشق به تو و ديگري عشق به الله. ولي عشق تو در مقابل عشق الله خيلي کوچک است بلکه عشق به تو وسيله است براي رسيدن به عشق الله. آري به وسيله عشق به تو اميدوارم خداوند توفيق دهد از عاشقان درگهش گردم و من جزء شهيدان راهش شوم انشاءالله.

خدايا بارالها تو خود دانايي که بار اول که عزم ازدواج نمودم فقط ارضاء شهوت بوده. آري مصلحت تو بر آن بود که اين ازدواج به عقب بيفتد و اين لطفي بود که شامل حال اين بنده حقير سراپا گناه نمودي تا ازدواج را درک نمايم و بدانم براي چه مي خواهم ازدواج کنم.

حال خدايا خود گواهي که اين بنده گناه کارت فقط به خاطر رضاي تو و حفظ سنت پيامبرت و انجام فريضه ديني ام عزم ازدواج مي کنم تا از بندگان گناهکارت نباشم که بيشترين اهل جهنم از عزب ها هستند.

آري ترسم از آن بود که مبادا به خاطر شهوت و زن دوستي تن به ازدواج بدهم حال که به خود آمدم فهميدم ازدواج يک وسيله است براي رسيدن به لقاءالله. آري همسرم من از صميم قلب تو را دوست دارم و بدان که حالا و تا قبل عقد چهره ات را نديده بودم فقط به وسيله خاله ام از فضايل اخلاقي و خصوصيات زندگي کردنت آشنا شده بودم و به همين خاطر به خواستگاريت آمدم حال اگر به تو علاقه کمي داشتم بعد از عقد اين علاقه شدت يافت تا جايي که مي خواست مرا از هدف اصلي ام جدا سازد.

باز خدا را شکر مي کنم که دوباره دست اين بنده در لغزش را گرفت و براي ميليون بار نجاتم داد. حال همانطور که گفتم من به تو عشق مي ورزم در درونم دو عشق شعله ور است يکي عشق به تو و ديگري عشق به الله. ولي عشق تو در مقابل عشق الله خيلي کوچک است بلکه عشق به تو وسيله است براي رسيدن به عشق الله. آري به وسيله عشق به تو اميدوارم خداوند توفيق دهد از عاشقان درگهش گردم و من جزء شهيدان راهش شوم انشاءالله.

مادرم آنگاه که به ياد تو مي افتم و به زحماتي که برايم کشيدي تا مرا به اين سن رساندی از خودم خجالت مي کشم که چرا نتوانستم حداقل يک هزارم حق مادرم را جبران نمايم و بعد به مظلوميتت فکر مي کنم اشک بر گونه هايم ميشود اما وقتي ياد ام البنين مي افتم که چهار فرزند برومندش را در راه حسين و دين حسين از دست داد و مصيبتي که زينب کشيد و علي اکبر را در راه خدا داد آن وقت مظلوميت تو در مقابل اين همه مظلوميت اصلا قابل رويت نيست اما هرچه باشد تو مادري محبت مادري داري.

اما هر وقت محبت مادريت شدت يافت نتوانستي جلوي گريه ات را بگيري به مظلوميت علي (ع) گريه کن که هم مرا راضي کني و هم خودت اجر عظيمي مي بري .

اميدوارم مادرم مرا حلال کني و اميدوارم هميشه به ياد تمام رزمندگان باشي و آنان که همه مثل فرزند تو هستند را هميشه دعا کني و از خدا بخواهي که اين ظلم و ستم را از جامعه ما بردارد و عدالت و صلح و دوستي را جايگزين آن کند و حضرت مهدي را حاکم بر عالم نمايد.

مادرم مي دانم هرچه بنويسم و بگويم نمي توانم ذره ای از حق تو را بازگو کنم. اما فقط اين را بگويم که تا حالا اگر نتوانستم به رويت بگويم اين است که به تو اينقدر علاقه دارم که حتي تمام شادي هاي دنيا را بر کفم بگذارند و تو را از من طلب نمايند هرگز نمي دهم. اين را هم بدان که در دنيا به هيچ چيز بيشتر از تو علاقه نداشتم. حاضر بودم دنيايم نيست شود شخصيتم خرد گردد ولي به تو بي حرمتي نشود . حاضرم خاري که مي خواهد به پاي تو برود به چشم من رود. مادرم فکر نکني که اينها شعار است آري اگر به لقاءالله رسيدم آن وقت اولين کسي که شفاعت کنم تو هستي ولي اگر این سعادت را پيدا نکردم و به عقب برگشتم آن وقت از خدا مي خواهم که هيچ محبتي را در دل من بيشتر از محبت تو و پدرم نکند که اگر اين چنين نشود که هم آخرت و هم دنيايم به باد مي رود.

بدان تا وقتي که زنده ام نه محبت مال مي تواند مرا از توجه به شما جدا سازد و نه محبت زن و فرزند. هرجا بروم بايد همراه تو باشم و هرجا باشم بايد همراهم باشي زيرا محبت به تو و پدرم باعث کفاره گناهانم مي شود. آري مادرم در مرگ من لباس سياه نپوش بلکه لباس سبز و سرخ بپوش تا منافقان خوک صفت شاد نشوند و بدانند که ما پاسداران اسلام با چشم باز راهمان را انتخاب میکنيم.

هيچ ترسي از کسي نداريم مگر خدا، زيرا سلاح ما ايمان است و از خداي بزرگ مي خواهم که ايمان ما را هميشه همچون کوه استوار نگه دارد.

در آخر مادرم خيلي دلم برايت تنگ شده اگر نديدمت ديدار به آخرت و در کنار فاطمه زهرا سلام الله عليها.

پدرم يا بهتر بگويم استادم تو که در درس ايثار و فداکاري را به من آموختي و درس آزادگي و راه صحيح را نشانم دادي تا از راه به در نشوم آري پدرم عشق تو به حسين زمينه اي بود که عشق حسين را در دلم جايگزين کردي آنگاه که از صحرا برمي گشتيم نه يک بار نه دوبار بلکه بارها فقط مي گفتي حسين اشک بر گونه هايت مي چکيد.

آري درست بود بچه بوديم اما کنجکاو که چرا پدرم وقتي نام حسين ياد حسين مي افتد اشک مي ريزد وقتي بزرگ شدم توفيق مطالعه پيدا کردم و با رهنمودهاي تو توانستم مختصري حسينم را بشناسم و تا پا به جاي پاي او که در کربلا گذاشت بگذارم.

اين زحماتي که کشيدي از خدا مي خواهم که زيارت خانه خدا را نصيبت گرداند و تو به زيارت کعبه بروي و من به زيارت خداي کعبه. تو در عيد قربان گوسفند قرباني کني من خودم را. تو سعي بين صفا و مروه نمايي من بين سنگر و قتلگاه. شما با سنگ رمي جمره مي کني و من با فشنگ شيطانک هاي ملحد و منافق را نشانه روم. تو با لباس سفيد محرم شوي من با لباس رزم احرام کنم. تو حجرالاسود را بوسه زني من کوه هاي سر به فلک کشيده کردستان را. شما سوغاتي براي فاميل ها بياوري من هم سوغاتي شفاعت را.

آري پدرم اميدوارم مقداري در بعضي مسائل تعمق نمايي زيرا فکر کردن باعث مي شود که انسان خيلي اشتباه ها را نکند اميدوارم اين جسارت مرا ببخشي که گستاخانه به استاد عزيزم مي کنم. اميدوارم مرا حلال کني و از تمام خويشان و دوستان از طرف من حلاليت بخواهيد.

ضمنا در شب هفت شهادتم اگر شد احمد عروسي نمايد البته سعي کنيد اين برنامه بشود زيرا من عروسي واقعي مي کنم و شما عروسي توخالي و تهي. شما براي رستگاري عروسي مي نماييد من براي گرفتن نتيجه عملم عروسي مي کنم و اميدوارم خداوند قبول نمايد.

دوستان و ياران مگذاريد اسلحه من سرد شود. مگذاريد جاي قدم هايم محو گردد مگذاريد اين خصم شوم بار ديگر پا به عرصه شيران گذارد مگذاريد امريکا بار ديگر عروسکي را کوک کند درسي به آنان دهيد تا ديگر آرزوي تجاوز نکنند.

مگذاريد شغال هاي سگ صفت در لباس ميش به گله زنند. مگذاريد منافق هاي خوک صفت دوباره با نام اسلام پا به عرصه گذارند . مگذاريد گروهک هاي بزدل و ترسو خود را در پناه انقلاب و تفکرات ننگينشان مرا پاک کنند.

مگذاريد دليران در جبهه بي ياور بمانند. مگذاريد سنگرنشينان از ياد خدا و توسلات بيرون آيند. مگذاريد ريگان اين دلقک سينما بر جهان حکومت کند. آري ننگ بر آن ملتي که دلقک بر آن حکومت کند ننگ بر آن امتي که زير سلطه شوروي تجاوزگر آمريکاي شيطان و يا اسرائيل غاصب زندگي کند. ننگ بر ملتي که رهبرش با آمريکا و اسرائيل پيمان دوستي ببندد و دست دوستي بر دست هاي نجس آنها بدهد.

واي بر کساني که يهودي رئيس آن بشود واي بر مومني که ظلم را ببيند ولي خاموش نشيند واي بر کساني که ميدان ايثار و شهادت را ببيند اما در گوشه کنار اماکن مثل موش بخزد.

مگذاريد صدام جان سالم به در برد که اگر او جان سالم به در برد بر ديگران عبرت نمي شود با گرفتن جان صدام درس عبرتي بر تمامي فرزندان ابر جنايتکاران بدهيد. بدانيد که در جبهه اسلام ايمان مي جنگد نه سلاح. بگذاريد فرزندانتان پا به قتلگاه خونين کربلاي ايران بگذارد و همچون شير بر دشمن زبون بتازد تا نواميس شما از حيث تجاوزات صداميان در امان بماند.

آري بگذاريد دخترانتان شوهر صالح انتخاب کنند تا پسران صالح تحويل جامعه بدهند آري همچون علي اکبر با دشمنان اسلام پيکار نمائيد. بگذاريد جوانانتان به مطالعه برخيزيد تا فقر فرهنگي را از جامعه اسلامي از ميان ببرند تا فرهنگ نوين اسلام را بر مبناي مذهب تشيع بر عرصه گيتي بگسترانند.

آري تشيع سرخ علوي بايد عالمگير شود و خط سرخ شهادت بايد همچنان که امام علی (ع) بنيان آن را گذاشت و حسين و يارانش آن را تقويت کردند و شهيدان انقلاب اسلامي شاخ برگ هاي آن را تشکيل دادند براي هميشه زنده بماند بلکه اين درخت تنومند عالمگير شود تا بلکه چشم کورمان بر جمال نوراني مهدي (عج) منور شود انشاءالله

والسلام علي عبادالله الصالحين

18 شهریور1362

محمدعلي جربان

عشق به تو وسيله است براي رسيدن به عشق الله
عشق به تو وسيله است براي رسيدن به عشق الله
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده