خاطره شهید امیر صمدی مقدم
سه‌شنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۰۷:۳۰
آن روزها بر روی رمل های داغ منطقه و هوای بسیار گرم و در بیابان بودیم و از غذای لازم و کافی و میوه و وسایل رفاهی خبری نبود و در روز یک بار ماشین ریو ارتشی می آمد و مقداری نان و مقداری یخ و غذای گرم برای یک وعده می داد و می رفت و با بادهای شدیدی که می وزید شنهای رمل را به داخل یقلوی ها می ریخت.

راوی: مصطفی مروج همدانی

وقتی جنگ در شهریور ۱۳۵۹ شروع شد، ماه رمضان به پایان رسیده بود و اولین ماه رمضان در تیرماه ۱۳۶۰ برای رزمندگان شروع شد و با گرمای طاقت فرسای مناطق گرمسیر در خوزستان و سایر جبهه ها ، توان انجام این فریضه واجب برای رزمندگان بینهایت دشوار و حتی غیر قابل اجرا بود ولی در گروه دیده ور تانک ۲۲۴ از تیپ 3 همدان لشگر قزوین که حدود هجده نفر بودیم من و شهید محمود شالبافیان و شهید امیر صمدی مقدم تصمیم گرفتیم تا روزه بگیریم.

آن روزها بر روی رمل های داغ منطقه و هوای بسیار گرم و در بیابان بودیم و از غذای لازم و کافی و میوه و وسایل رفاهی خبری نبود و در روز یک بار ماشین ریو ارتشی می آمد و مقداری نان و مقداری یخ و غذای گرم برای یک وعده می داد و می رفت و با بادهای شدیدی که می وزید شنهای رمل را به داخل یقلوی ها می ریخت.

از یک طرف کمبود امکانات و تحلیل بنیه جسمی رزمندگان به دلیل کمبود آب و امکانات رفاهی و غذا و از طرف دیگر شدت تابش خورشید و گرما رمقی برای انجام تکلیف نگذاشته بود.

به هر تقدیر روزه را با شهیدان و توکل به خدا آغاز کردیم. ناگفته نماند که در حال عادی و روزانه می بایست حدود دو کلمن آب و آبلیمو با مقداری شکر که اهدایی مردم بود را هر یک از رزمندگان می خوردند تا از بی حالی کامل و گرمازدگی شدید نجات یابند.

روز ها طولانی بود و در وسط بیابان بودیم و کمی سایه درختان قدیمی بر سر ما بود. ادای تکلیف روزه کاری سخت و بسیار طاقت فرسا بود.

آن روز تا افطار تحمل تشنگی شدید و گرسنگی کردیم ولی شهید صمدی مقدم از ما سه نفر اولین کسی بود که به حال اغما رسید و کاملا بی حال و گرمازده شد و دیگر رمقی برایش نماند و بیمار شد و روز دوم من و شهید محمود شالبافیان روزه را ادامه دادیم و تا افطار با مشقت روزه گرفتیم و ایشان نیز به همان بیماری که در اثر گرما و کمبود آب بوجود می آمد دچار شد و دیگر نتوانست برای روز سوم روزه بگیرد و هر دو بزرگوار که هم خرج و فامیل و در یک چادر بودند در کنار هم به حال اغما در استراحت بودند.

من هم روز سوم به تنهایی روزه گرفتم و تا افطار با جان کندن تشنگی و گرما و گرسنگی را تحمل کردم و من هم به همان بیماری افتادم و به حال اغما رسیدم و دیگر نتوانستم ادامه دهم.

ما حتی روزها را گم کرده بودیم و بعدا فهمیدیم که امام فتوی داده بودند که رزمندگان حکم مسافر دارند و نباید روزه بگیرند مگر عده ای قلیل که شرایط آنها مناسب روزه گرفتن باشد.

سال ۱۳۶۰ شهید محمود شالبافیان در جبهه ی دهلاویه و در هنگام اقامه نماز در خط مقدم با ترکش خمپاره به شهادت می رسند و شهید امیر صمدی مقدم پس از آوردن پیکر مطهر محمود و به خاکسپاریش در کنار مقبره ی آیت الله بهاری همدانی و حضور در جبهه ی کرخه نور خود نیز به شهادت رسید و اکنون هر دو شهید در کنار هم و در گلزار شهدای بهار همدان و در جوار مقبره ی عارف کامل آیت الله بهاری همدانی به دیدار حق شتافته و آرمیده اند.

یاد و خاطره ی رزمندگان شهید در رمضانهای جبهه ها بخیر

---------------------------

شهید امیر صمدی مقدم پنجم تیر ماه سال ۱۳۳۸ در شهرستان بهار از توابع استان همدان و در خانواده‌ای کشاورز و ساده زیست به دنیا آمد. پدرش "معصوم" کشاورز بود و با کار بر روی زمین زراعی و باغبانی مخارج زندگی خود و خانواده اش را تامین کرده و تلاش می‌کرد با کسب روزی حلال فرزندان خود را با سرشتی پاک و خداجوی پرورش دهد.

سال ۱۳۴۵ وارد دبستان شد و تحصیلات خود را آغاز کرد و تا پایان دوره متوسطه در رشته علوم تجربی ادامه تحصیل داد و موفق به اخذ مدرک دیپلم شد. از همان کودکی تحت تعلیمات پدر خود، احکام و قواعد اسلامی را فرا گرفت و با حضور در هیئت های حسینی و مجالس مذهبی تلاش می‌کرد از مکتب آل الله درس آزادی و آزادگی بیاموزد.

مقید به انجام واجبات و ترک محرمات بود و سعی می کرد تکالیف شرعی خود را به درستی انجام دهد و دیگران را نیز به راه راست هدایت می نمود.

در دوران انقلاب در کنار دیگر جوانان انقلابی شهرستان بهار در مبارزات و تظاهرات بر علیه رژیم طاغوت شرکت کرد و در این راه از هیچ ایثار و گذشتی فروگذار نبود. پس از پیروزی انقلاب ضمن عضویت در بسیج مستضعفین مشغول خدمت به خانواده محرومان و مستضعفان جامعه شد.

با آغاز جنگ تحمیلی احساس تکلیف کرد و به عنوان سرباز به ارتش جمهوری اسلامی ایران پیوست و داوطلبانه راهی جبهه های نبرد حق علیه باطل شد. در مناطق مختلف عملیاتی حضور یافت و همراه با دیگر همرزمان خود رشادت های بسیار از برجای گذاشت.

سرانجام پس از ماه ها حضور در جبهه های نبرد حق علیه باطل در دهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۱ در خرمشهر بر اثر اصابت گلوله مستقیم سربازان تا بن دندان مسلح رژیم بعث عراق به شهادت رسید و به کاروان عظیم شهدا پیوست. پیکر پاک و مطهرش را در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپردند تا زیارتگاه عاشقان و دلدادگان باشد.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده