يکشنبه, ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۰۷:۳۰
از بهارستان باغ و گلشن آل على آمد آن سرو خرامانى كه من مى‏ خواستم‏
آمد آن سرو خرامانى كه من مى‏ خواستم‏

آيد آن صبح درخشانى كه من مى ‏خواستم

روشنى بخش دل و جانى كه من مى ‏خواستم‏

از نسيم جانفزاى گلشن آل رسول

بشكفد گلهاى بستانى كه من مى ‏خواستم‏

از بهارستان باغ و گلشن آل على

آمد آن سرو خرامانى كه من مى‏ خواستم‏

سالها در خلوت دل اشك حسرت ريختم

تا بيامد ماه كنعانى كه من مى ‏خواستم‏

ديده يعقوب جان من از آن شد پر فروغ

كآمد آن خورشيد رخشانى كه من مى‏ خواستم‏

در بهاران چون هزاران شكوه‏ها كردم به دل

تا به بار آمد گلستانى كه من مى‏ خواستم‏

سر به زانوى ندامت مى ‏زنم در پاى دوست

تا رسد دستم به دامانى كه من مى ‏خواستم‏

چون «امينى» همّت از پير مغان كردم طلب

يافتم آن گوهر جانى كه من مى‏ خواستم‏

امینی کاشانی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده