وصیتنامه بسیجی شهید حسن جان جان
دوشنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۸ ساعت ۰۷:۳۰
ای همرزمم و دوستم خود بهتر می دانی که این انقلاب به چه نحوی به پیروزی رسید با کشته شدن علی اکبر ها ، علی اصغرها ، و حبیب ابن مظاهرها با کشته شدن شهید وحید – شهید سلگی – شهید خزائی – شهید افشار – شهید مفقود تکلو – شهید مفقود غلام – شهید جامه بزرگ – و دیگر شهدا. نکند خدای ناکرده بی تفاوت بنشینی و دنیا را بر آخرت ترجیح بدهی هیچ حزن و اندوهی به خود راه نده که ما پیروزیم.

وصیتنامه بسیجی شهید حسن جان جان

بسم الله الرحمن الرحیم

و لا تحسبن الذین قتول فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون

مپندارید کسانی که کشته شدند(در جهاد) در راه ترویج دین خداوند مردگانند بلکه آنان زنده اند و در نزد پروردگار خویش متنعمند.

با سلام و درود بر حضرت بقیه الله اعظم و نایب بر حقش امام امت خمینی بت شکن و سلام و صلوات نثار خونین کفنان شهید که با شهادت به دیار جنات عدن پر گشودن و راه روشن را بر ما خفتگان تاریخ باز نمودند.

با آرزوی پیروزی نهائی لشگریان اسلام و با سلام بر امت قهرمان و همیشه در صحنه کشورمان . غرض از نوشتن وصیت نامه فقط ادای وظیفه اسلامی انسان است.

وصیت نامه خود را با سخنی از حضرت علی(ع) همان وصیتی که حضرت در آخرین لحظات زندگی به فرزندانش کرد آغاز می کنم.

اوصیکم به تقو الله به نظم امرکم .

ما نیز همان حرف اماممان را می زنیم شما را به تقوا و پرهیز کاری و نظم در کارهایتان دعوت می کنم.

بسم رب الشهدا اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک اله و اشهد ان محمدا عبده و رسوله. شکر خدای را که توفیق یافته در راه مبارزه حق علیه باطل شرکت کنم و آنچه را که دارم در طبق اخلاص نهاده تقدیم ایزد منان کنم و آنچه حسین و یارانش و تمام رزمندگان صدر اسلام پروانه وار از دور آن می کشند من هم آن را باز یافتم یعنی شهادت.

آیا کسی به خود اجازه می دهد که با چشم خود ببیند که جنایتکاران و متجاوزان دست به سوی اسلامش، شرف و کشورش دراز کرده و قصد نابودی آن را داشته باشد و سکوت اختیار کند آیا کسی روی آن را دارد توی صورت کودکان شهدا مادران شهدا خانواده های مفقود الاثر و مردم آواره نگاه کند و خود توی خانه با خیال راحت کنار بچه هایش بنشیند و به یاری رزمندگان اسلام نشتابد و اسلام و امام عزیر را یاری نکند.

من هم اکنون می روم که با خدایم ملاقات کنم. می روم تا آتشی را که در درونم مشتعل شد خاموش نمایم. من هم اکنون به سوی سنگر خالی همرزمم به سوی لانه با صفای جبهه جنگ پرواز کنم که دشمن بداند هیچ موقع سنگر خالی نمی ماند.

اما باید از رهبرم و امامم حجت عصرم خمینی بت شکن قدردانی کنم که مرا از سیاچال ها ، گرداب های روزگار که به سوی پرتگاهی روانه بودم نجاتم داد و هادی و راهنما شد.

ای همرزمم و دوستم خود بهتر می دانی که این انقلاب به چه نحوی به پیروزی رسید با کشته شدن علی اکبر ها ، علی اصغرها ، و حبیب ابن مظاهرها با کشته شدن شهید وحید شهید سلگی شهید خزائی شهید افشار شهید مفقود تکلو شهید مفقود غلام شهید جامه بزرگ و دیگر شهدا. نکند خدای ناکرده بی تفاوت بنشینی و دنیا را بر آخرت ترجیح بدهی هیچ حزن و اندوهی به خود راه نده که ما پیروزیم .

باری پدرم از اینکه فرزندت را در راه اسلام تربیت دادی سپاسگزارم . پدرم اگر من به شهادت رسیدم برای من ناراحت نباش چون کشته شدن در راه اسلام ناراحتی ندارد همه ما باید از این دنیای محدود باید برویم خوش به حال کسانی که در راه اسلام می روند و از اینکه راه اسلام را به من نشان دادی خیلی خوشحال هستم و اما مادر جان اگر مرا ندیدید حلالم کن خود بهتر می دانی که من طاقت ماندن در خانه را نداشتم و دوست داشتم که از لانه پرواز کنم.

مادر جان بعد شنیدن خبر مرگ من اشک نریز و گریه هم نکن خوشحال باش که فرزندت راه اسلام را انتخاب کرده است و اگر می خواهی گریه کنی و اشک بریزی برای مظلومیت حسین و برای فاطمه زهرا که بعد از پیغمبر چقدر او را اذیت کردند گریه و زاری کن.

مبادا دشمنان از خدا بی خبر از ناراحتیهای شما خوشحال شوند و به خواهرانم و همسرم بگو در سوگ من اشک نریزیند زیرا امام عزیز رهبر بزرگوارمان در سوگ فرزندش اشک نریخت چون می دانست که رضای خدا در این امر می باشد.

مادر جان مرگ من در راه اسلام و قرآن شاید جوششی در جوانان به وجود آورد البته نه تنها مرگ من بلکه تمامی شهیدانی که در راه اهداف مقدس اسلام کشته شده اند. تو نیز خوشحال باش که فرزندت را در راه اسلام از دست میدهی. در جهان آخرت بانوی صدر اسلام فاطمه زهرا از تو مادر جان دیگر گله ندارد.

همسرم از اینکه نتوانستم با شما زندگی کنم معذرت می خواهم و امیدوارم که خداوند به شما همسرم صبر بدهد که بتوانید با نبودن من زندگی خود را ادامه بدهید و اگر فرزندم بدنیا آمد او را برای انقلاب و اسلام تربیت و تحویل جامعه بدهید و امیدوارم که مثل زینب صبر پیشه کنید و به هیچ وجه صورت خود را نباید بکَنی.

خودت می دانی از نظر اسلام صورت خراشیدن چقدر گناه دارد و من از روی شناختی که از شما دارم خیالم خیلی راحت است که شما این حرکات را انجام نمی دهید و اگر فرزندم دختر بود نام او را زهرا بگذارید چون من به حضرت زهرا خیلی علاقه دارم و ما که گنه کار هستم فاطمه زهرا را در آخرت شفیع خود قرار می دهم و اگر فرزندم پسر بود نام او را مصطفی بگذارید چون که نام پیغمبر اسلام است و من به پیامبران اسلام دل بستم چون که اینها راه اسلام خداشناسی را به ما یا دادند.

موقع خواندن وصیتنامه یک بار آن را مطالعه کنید و اگر اشکالی دارد آن را بر طرف کنید و برادرم آن را بخواند و اگر جنازه من بدست شما نرسید هیچ ناراحت نباشید چون موقع شهادت امام حسین(ع) ما را در بر دارد و در کنار خود می نشاند. چون خیلی از مادران شهدا هستند که جنازه فرزندانشان مفقود است و اگر جنازه من هم مفقود باشد باعث افتخار من است چون قبر فاطمه زهرا دخت رسول خدا مفقود است و اگر هم جنازه من بدست شما رسید مرا کنار شهدای فیروز آباد به خاک بسپارید و قبر مرا درست بچینید و دور قبر ما هم آلومینیوم نگذارید چون مادرانی هستند که فرزندشان قبر هم ندارد.

موقع شعار دادن شهدای دیگر را یاد کنید.

این وصیت نامه را در تاریخ 18 فروردین 66 در مسجد خونین شهر تکمیل کردم موقعی که وصیت می نوشتم ساعت 11 بود که رادیو آهنگ پیروزی را سر داد چقدر خوشحال شدم که توفیق پیدا کرده بودم که در کنار رزمندگان اسلام با این دشمن بعثی رو به رو شوم.

در آخر از همگی شما پدر و مادر و برادر و خواهر و همسر و دوستان و آشنایان قوم و خویشان می خواهم که برای آمرزش گناه من دعا کنید که جزء سربازان امام زمان باشم و این نوحه را خودم نوشتم که موقع شهادت برای من بخوانید.

بر سبک: کنار علقمه واویلا

کنار شلمچه شد غوغا

حسن جان رفته پیش مولا

برادر برادر برادر

گیر انتقام من از دشمن

کنار شلمچه شد غوغا

حسن جان رفته پیش مولا

پدر جان پدر جان پدرجان

پسرت شد شهید واویلا

مادرم مادرم مادر جان

بنما شیرت حلالم

کنار شلمچه شد غوغا

حسن جان رفته پیش مولا

خواهرم خواهرم خواهرم

از مرگ من تو شیون مکن

رهبرم رهبرم روح الله

برادر نگذارید تنها

کنار شلمچه شد غوغا

ای ملت عزیز ایران

نگذاردی تنها رهبر را

من که جدا گشتم از شما

میروم کنار مولایم

کنار شلمچه شد غوغا

حسن جان رفته پیش مولا

برادر وحید تکلو

رو به معراج ولا رفته اند

حاج علی مراد با داداش

شهید راه الله گشته اند

عزیز افشار و معصومی

بهر دیار خدا رفته اند

کنار شلمچه شد غوغا

کنار شلمچه شد غوغا

کریمخانی برادر عباس

کوله بار این سفر را بستند

علی نجات و علی اکبر و جامع بزرگ

بهر دیدار خدا رفتند

جدا شد دو تا دست زیبا

میان قتلگه از گل باغ ما

حسن گشته شهید واویلا

غرقه خون شهید شد جوان رعنا

حسن جان جان

14 اسفند 1365

نکند خدای ناکرده بی تفاوت بنشینی و دنیا را بر آخرت ترجیح بدهی
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده