سه‌شنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۰۹:۲۵
ما توانستیم یکی از جنگنده ها را نابود کنیم اما بلافاصله هواپیمای ما مورد اصابت موشک جنگنده دشمن قرار گرفت. همه چیز تیره و تار شد و من از هوش رفتم. بعد از لحظاتی که به هوش آمدم با کابین پر از دود و آتش بسیار زیاد نیمه جلویی هواپیما و هواپیمای در حال سقوط مواجه شدم.

روایت سرهنگ خلبان غلامحسینی از آخرین ماموریت خلبان شهید سعید هادی مقدم

در زمان جنگ ما در بدترین شرایط قرار داشتیم چراکه فرماندهی از بین رفته بود. در همین شرایط بود که عراق توانست بدون هیچ مانعی وارد دشت خوزستان شده و آن منطقه را به تصرف خود درآورد. اتفاقی که اگر نیروی هوایی در برابر آن نمی ایستاد معلوم نبود چه اتفاقات دیگری رخ دهد.

وقتی در روز جمعه سال 61 نماز جمعه همدان بمباران و خسارات جانی بسیاری به مردم وارد شد از ما خواستند که با انجام عملیات‌ هوایی امنیت را برای برگزاری نماز جمعه در کرمانشاه فراهم کنیم. مأموریتی که به من و شهید سعید هادی مقدم محول شد.

هنگام پرواز رادار سوباشی ما را از وجود جنگنده‌های دشمن مطلع کرد، جنگنده هایی که با آنان 70 تا 80 مایل فاصله داشتیم. پس از بمباران مقرها و اسکادران نیروی هوایی عراق توسط جمهوری اسلامی ایران که سبب فلج شدن چند ماهه آنها شده بود ارتش عراق توانسته بود اسکادران هوایی خود را نوسازی کرده و جنگنده های میراژ و میگ 25 را به کار گیرد. هواپیماهایی که به مراتب نسبت به هواپیماهای در اختیار ما برتری داشتند.

روز گشت زنی وقتی متوجه وجود دو جنگنده میراژ در آسمان شدیم تصمیم گرفتیم به آنها حمله کنیم چرا که شهید هادی مقدم با آن شجاعت فوق العاده‌اش گفت اگر ما به آنها حمله نکنیم آنها حمله کرده و به اهداف خود می‌رسند.

ما توانستیم یکی از جنگنده ها را نابود کنیم اما بلافاصله هواپیمای ما مورد اصابت موشک جنگنده دشمن قرار گرفت. همه چیز تیره و تار شد و من از هوش رفتم. بعد از لحظاتی که به هوش آمدم با کابین پر از دود و آتش بسیار زیاد نیمه جلویی هواپیما و هواپیمای در حال سقوط مواجه شدم.

هر چقدر تلاش کردم با سعید ارتباط برقرار کنم نشد و متوجه شدم سعید در همان لحظه نخست به شهادت رسیده است. نهایتا مجبور به ایجکت شدم که علاوه بر ترکشی که به دستم خورده بود و صورتم که آسیب جدی دیده بود، بر اثر فشار ایجکت استخوان ترقوه ام هم شکست و از شانه اخم بیرون زد.

بعد از ایجکت بر اثر فشار هوا و جریان باد و با توجه به موقعیت کوهستانی منطقه بارها به شدت به کوه ها و صخره ها برخورد کرده و از ناحیه پا، دنده ها، دست و ... آسیب دیدم و بارها از هوش رفتم تا اینکه سرانجام پس از برخورد شدید با زمین، به اسارت نیروهای کومله دموکرات درآمدم.

پس از 48 ساعت متوجه شدم شهید هادی مقدم به شهادت رسیده است. به یکی از اعضای گروهک کومله گفتم: تو شهید هادی مقدم را دیدی؟ گفت: بله، خودم جسد وی را از صندلی جدا کرده، غسل و کفن کردم و به خاک سپردم و برای اینکه مزارش مشخص باشد با چند سنگ و باقی مانده هواپیما نشانه گذاری‌اش کردم.

پس از آزادی و بازگشت به وطن با ارائه گزارشی به بازرسی نیروی هوایی موضوع را به آنها اعلام کردم. پس از اتمام جنگ در سال 68 و پاکسازی منطقه، توانستیم پیکر شهید هادی مقدم را به وطن بازگردانده و در ملایر زادگاه وی به خاک بسپاریم.

شهید سعید هادی مقدم از جمله قهرمانان و کسانی است که دلش برای کشور و ملت می‌سوخت فردی که حس نوع‌دوستی وی بی نظیر بود.

همزمان با هفته گرامیداشت مقام والای شهدا و گرامیداشت 22 اسفند روز شهید، به همت پایگاه سوم شکاری شهید نوژه و با همکاری دانشگاه علوم پزشکی همدان، یادواره خلبان شهید سعید هادی مقدم شهید شاخص ارتش جمهوری اسلامی ایران در سال 1397، با حضور فرماندهان و پرسنل نیروهای نظامی و انتظامی استان، مسئولان و روسای ادارات، خانواده معظم شهدا و ایثارگران، همرزمان شهید و خانواده شهید هادی مقدم برگزار شد.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده