معرفی کتاب
شنبه, ۰۸ دی ۱۳۹۷ ساعت ۰۸:۲۷
چراغ خاموش حرکت می کردیم اما آسمان روشن روشن بود. صداهای مهیب و و حشتناک تکان های شدیدی به ماشین می داد و دلمان فرو می ریخت و به هم نگاه می کردیم و صداهای دعا خواندنمان بلندتر می شد. انگار گلوله ها آمبولانس را دنبال می کردند. حس کردم که ماشین را هدف گرفته اند، با قدرت پدال گاز را فشار دادم

بعد از خدا تو سزاوار ستایشی

نویسنده: افسانه یکرنگی

مشخصات نشر: همدان: آبدانان، 1395

درباره کتاب:

کتاب بعد از خدا تو سزاوار ستایشی روایتگر زندگی جانباز مسعود صاحبی است. شخصی که پس از 30 سال تحمل سختی ­های ناشی از جراحات جانبازی همچنان آمادگی خود را مبنی بر دفاع از حریم ولایت و آرمان­های نظام مقدس جمهوری اسلامی اعلام می­دارد.

گزیده ای از کتاب:

...... چراغ خاموش حرکت می­کردیم اما آسمان روشن روشن بود. صداهای مهیب و و حشتناک تکان ­های شدیدی به ماشین می­داد و دلمان فرو می­ریخت و به هم نگاه می­کردیم و صدای دعا خواندنمان بلندتر می­شد. انگار گلوله­ ها آمبولانس را دنبال می­کردند. حس کردم که ماشین را هدف گرفته­ اند، با قدرت پدال گاز را فشار دادم، غرش ماشین در میان غرش­های مهیب توپ­ها گم شد. امدادگری که همراهم بود سرش را در میان دستانش پنهان کرده بود و یا زهرا می­گفت. برای لحظه ­ای سرم را به طرفش چرخاندم که به او روحیه بدهم که ناگهان صدای وحشتناکی به شدت تکانم داد. سمت چپم مثل روز روشن شد؛ صدایی در گوشم تیر کشید و یکباره سبک شدم. در عالم خلسه سیر می­کردم؛ در هوا پرواز می­کردم و به هر طرف می­رفتم و همه جا را به خوبی می­دیدم. حس خیلی خوب و لذت بخشی داشتم. بدنم مثل ابرهای ریزریز توی هوا شناور بود. گاهی تکه­ های بدنم جمع می­شد و کامل می­شد و دوباره ریز ریز می­شد و پراکنده. چشمم به جسم خودم افتاد که روز زمین افتاده بود ....

تهیه و تنظیم: سامیه جمشیدی- مسئول کتابخانه تخصصی ایثار و شهادت بنیاد شهید استان همدان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده