کد خبر: ۴۲۵۶۰۵
تاریخ انتشار: ۲۶ فروردين ۱۳۹۷ - ۰۷:۳۰
از همان کودکی اهل کار و تلاش بود و با شاگردی و کارگری کمک خرج خانواده بود. همراه با مادر خود در هیات های حسینی و مراسم های عاشورایی شرکت می کرد و در مکتب آل الله درس آزادی و آزادگی آموخت. مردم دار و مهربان بود و سعی می کرد به محرومان و درماندگان کمک کند و در این راه از هیچ اقدامی فروگذار نبود. شغل میوه فروش را برای خود انتخاب کرد و از این راه روزی حلال کسب می کرد.

صفرعلی احمدی مشتاق بیستم آذر ماه سال 1330 در شهرستان همدان و در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد. پدرش نباتعلي نام داشت. سال 1337 وارد دبستان شد اما به دلیل مشکلات موجود و کمبود امکانات موفق به ادامه تحصیل نشد و تنها سواد خواندن و نوشتن داشت.

از همان کودکی اهل کار و تلاش بود و با شاگردی و کارگری کمک خرج خانواده بود. همراه با مادر خود در هیات های حسینی و مراسم های عاشورایی شرکت می کرد و در مکتب آل الله درس آزادی و آزادگی آموخت. مردم دار و مهربان بود و سعی می کرد به محرومان و درماندگان کمک کند و در این راه از هیچ اقدامی فروگذار نبود. شغل میوه فروش را برای خود انتخاب کرد و از این راه روزی حلال کسب می کرد.

سال 1352 ازدواج کرد و صاحب سه پسر و یک دختر شد که از وی به یادگار مانده است. در سال های انقلاب در کنار دیگر جوانان انقلابی در راهپیمایی ها شرکت کرد و در راه پیروزی انقلاب گام برداشت.

با آغاز جنگ تحمیلی به عضویت بسیج درآمد و روانه جبهه های نبرد حق علیه باطل شد تا در برابر رژیم بعث عراق بایستد. سرانجام پس از ماه ها مجاهدت در راه خدا، بیست و ششم فروردین ماه سال 1366 در منطقه عملیاتی شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید و به مقام عندربهم یرزقون نائل آمد.

پیکر وي را در گلزار شهداي باغ بهشت زادگاهش به خاک سپردند.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

در بخشی از وصیتنامه شهید آمده است: سپاس و ستایش حی سبحان را که بر بندگان گنهکار خود منت گذاشت و صراط مستقیم الهی را برایش رهنمون شد. خدایا همینکه تشنه ام داخل سنگر و وصیت نامه مینویسم و در میان باران گلوله دشمن هستم و هر لحظه آماده شهادت در راه تو می باشم خدایا از تو می خواهم که مرا ببخشی و مرا عفو کنی. خدایا من غیر از تو کسی را ندارم (الهی و ربی من لی غیرک ) خدایا تو شاهدی که من فقط برای رضای تو به جبهه آمدم. خدایا اگر نبودم کربلا که روز عاشورا موقعی که عزیز زهرا حسین تکیه کرد به نیزه بیکسی و فرمود هل من ناصر ینصرنی آیا کسی بود که کند یاری حسین، خداوند من این جمله ها را پای منبر می شنیدم و موقعی که کوچک بودم مادر مرا به پای منبر می برد و گریه بر حسین می کرد اشکهای مادر به روی من می ریخت و من همیشه آروز داشتم که روز عاشورا می بودم ولی خدایا ممنونم که مرا در این زمان واقع کردی که بتوانم به صدای فرزند حسین(ع) جواب مثبت بدهم و لبیک بگویم.
زندگینامه شهید صفرعلی احمدی مشتاق
نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
پربازدید ها