کد خبر: ۴۱۸۵۷۱
تعداد نظرات: 2 نظر
تاریخ انتشار: ۱۹ دی ۱۳۹۶ - ۰۷:۳۰
شهید جمشید اصلیان پانزدهم مهر ماه سال 1340 در شهرستان همدان چشم به جهان گشود. تا پایان دوره متوسطه در رشته ریاضي درس خواند و دیپلم گرفت. سال 1363 ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت و در دوم اسفند ماه سال 1364 در منطقه عملیاتی فاو عراق بر اثر اصابت آر پي جي به شهادت رسید.

صوت/ نوای سردار شهید جمشید اصلیان

شهید جمشید اصلیان پانزدهم مهر ماه سال 1340 در شهرستان همدان چشم به جهان گشود. تا پایان دوره متوسطه در رشته ریاضي درس خواند و دیپلم گرفت. سال 1363 ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت و در دوم اسفند ماه سال 1364 در منطقه عملیاتی فاو عراق بر اثر اصابت آر پي جي به شهادت رسید.

مزار وي در گلزار شهداي باغ بهشت زادگاهش قرار دارد.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

غیر قابل انتشار: ۲
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
بیت الله نجف پور
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۲۶ - ۱۳۹۷/۰۱/۱۰
0
0
من هم خدمت شهید اصلیان بودم خدا رحمتش کند اولین شب که وارد جبهه شدیم ماراتفسیم کردند بین سنگران مختف ازخوش شانسی من افتم سنگر اصلیان ازمن بگرمی اسقبال کرد پذیرای کرد واولین حدیث بمن گفت قال امام صادق ع مومن آینه مومن است قرار بود چهل حدیث به ما بیاموزد ولی کن بعد ازمدتی مارا ازهم جدا کردند دیگربعداز خبر نداشتم ازش تا یک روز باجانباز حسین توکلی همدانی آشنا شدم ایشان گفتن شهید شد من خیلی ناراحت شدم خدا رحمت کند یک معلم واقعی بود بمن میگفت بیت الله شهادت تصادف نیست که نصیب هرکس باشد توی دفترچه یادداشت من بادستخط خودش نوشت زیر بار ستم نمی کنم زندگی جان فدا می کنم در راه آزادی
بیت الله نجف پور
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۱۳ - ۱۳۹۷/۰۱/۱۰
0
0
شهیدجمشیدیک دوست دیگری هم داشت بنام دانی اون سرباز بود هر دوتاشون با سواد بودند بعضی وقتها کلاس قرآن تشگیل می دادن فرماندهان ارتش درستل 61زیاد خوشنود نمی شدن از این برنامه ولی می آمد جلسه جمشید وقت که شروع مکرد اول تلاوت قرآن وترجمه می کرد بعد صحبت .همیشه بما سفارش می کرد وظیفمون بنحو احسن انجام بدهیم می گفت خدا ناکرده ازکاروم کوتاهی نکنیم.بمن میگفت بیت الله تورا خیلی دوست دارم می گفت قبل از اینکه تو بیایی سنگر من یک دوستی داشتم شهید شد بنام بیت الله حضرتی از اون تعریف می کرد گریه مکرد بمن می گفت من هر چه ایراد دارم بگو حقیقت منهم چیزی بلد نبودم شروع می کرد حمد وسوره را می خواند می گفت هرجا دیدی غلط می خونم بگو .با این بهانه مخواست بمن یاد بدهد ازخدا می خواهم باحترام شهید اصلیان از گناهان من یکی بگذری امیدوارم شهید جمشید منو شفاعت کند انشا الله در آینده گفتنهای زیادی دارم.
نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید